و از مرتضى على منقول است كه رسول خداى ( صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود : « كه جعفر را ديدم در بهشت بر مثال ملكى كه پرواز مىكرد »
آوردهاند كه وى را به خواب ديدند كه در جنّت با مرغان بهشتى پرواز مىكرد از اين جهت وى را جعفر طيّار گفتند و مرتضى على عليه السلام در شعر فرموده .
و جعفر الّذى يضحى و يمسى * يطير مع الملائكه ابن أمّى
يعنى آن جعفرى كه بامداد و شبانگاه با ملائكه طيران مىكند پسر مادر من است يعنى برادر من و در بعضى از قصص آوردهاند كه جعفر را در آن جنگ پنجاه زخم رسيده بود بر طرف پيش او . همين كه در آن معركه بيفتاد و هيچكس از كافران به واسطه هيبت و سطوتى كه از وى مشاهده مىرفت گردوى نيارستند گشت ، تا سر مبارك او را ببرند جمعى حمله كرده او را به نيزه از زمين در ربودند در اين محل خواجه عالم در مدينه بر منبر بود و رفع حجب شده آن معركه را مشاهده مىكرد و همين كه جعفر را به نيزه از زمين برداشتند روى مبارك به آسمان كرد و گفت الهى پسر عمّ مرا رسوا مساز حق سبحانه در همان ساعت او را دو بال بخشيد تا از سر نيزههاى كافران پرواز نمود به روضه فردوس پريد و از اين است كه او را طيّار گويند و هرگاه صحابه تحيّت پسر وى به جاى آوردندى گفتندى السّلام عليك يا ابن ذى الجناحين منقول است كه حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله بعد از مشاهدهء حال جعفر به خانه وى آمد و اسماء بنت عميس را كه زوجهء جعفر بود طلبيد و پرسيد كه كودكان جعفر كجايند ؟ ايشان را به نزد من آر اسماء ايشان را به نزد حضرت برد آن حضرت ايشان را ببوسيد و ببوئيد و در برشان گرفت و در كنار خود نشاند و آب از ديده آن حضرت مىچكيد اسماء گفت يا رسول اللّه فرزندان جعفر را چنان مىنوازى كه يتيمان را بنوازند و با ايشان آن معامله مىكنى كه با بىپدران كنند مگر از جعفر خبرى آمده است و او را حالى افتاده ؟ حضرت فرموده كه آرى او را شهيد ساختند اسماء از غايت بىخودى فرياد كرد و زنان بر او جمع شدند آغاز گريه و زارى كردند رسول ( صلى اللّه عليه و آله ) ايشان را تسلّى داده به صبر فرمود آوردهاند كه حضرت از آنجا برخاست و با چشم پرآب به منزل فاطمه تشريف فرمود ديد كه فاطمه