مسرورگشتگان به نيل آمال و امانى هوش به تن آريد كه ايام حيات را زمان ممات در قفاست .
كه مىنهد قدم اندر سراى كون و فساد * كه بازروى به راه عدم نمىآرد
هيچ خانهاى ديدهاى كه از روزنهء آن دود مرگ برنيايد ؟
و هيچ ايوانى شنيدهاى كه شرفهء شرف او ، به قهر اجل از پاى در نيايد ؟ هيچ مجلس وصلتى بوده كه آوازهء
لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ
« 1 » بر آن نخواندهاند ؟ و هيچ دوستى ديدهاى كه آواز هذه فراق بينى و بينك به دو نرساندهاند نيل رحيل كلّ شيء هالك بر چهرهء ادانى و اقاصى كشيدهاند و غبار
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ
« 2 » بر مفارق اسافل اعالى فشانده همه را بار فوات كشيدنى است و جمله را شربت فنا چشيدنى ، خاقان و امير و سلطان و وزير و منشى و دبير و غنى و فقير و صغير و كبير و جوان و پير و عالم و جاهل و عاقل و غافل و ناقص و كامل و قائم و قاعد و هابط و صاعد و خفته و بيدار و مست و هشيار و قوى و ضعيف و وضيع و شريف و موحّد و ملحد و مقرّر و جاحد و فاسق و زاهد و كامل و جاهل ، همه در قبضهء اين بلا و چنگال اين عنا برابرند
در بارگاه حشر چه سلطان چه بينوا * بر آستان مرگ چه دربان ، چه پادشاه
اگر درين جهان كسى را حيات أبد ميسّر و بقاى سرمد متصوّر بودى ، آن خلعت با قيمت بر قامت استقامت انبياء و رسل كه هاديان مسالك و سبلند راست آمدى ، و اگر أجل كسى را مهلت دادى و باب بقا بر روى كسى گشادى بايستى كه سيّد أنبيا و سند اصفيا كه منشور كرامت بىغايتش به توقيع وقيع
وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ
« 3 » موضح و موشّح ، جام فوات ننوشيدى ، و جامهء ممات نپوشيدى ؟ حق سبحانه و تعالى جهت تسلّى اين امّت عالى همّت ، رقم موت بر صحيفه شريفهء حياتش كشيد كه
إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ
« 4 » و به واسطه دفع توهّم بقا در دنياى دغا اين خطاب مستطاب به گوش هوشش رسانيد كه
وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ
« 5 » : يعنى ما نداديم و مقرّر نكرديم هيچ بشرى
هامش
( 1 ) - سورهء انعام ، آيه : 94 .
( 2 ) - سوره الرحمن ، آيه : 26 .
( 3 ) - سوره احزاب ، آيه : 40 .
( 4 ) - سوره زمر ، آيه : 40 .
( 5 ) - سوره الأنبياء ، آيه : 34 .