تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
افتاد رخسارهء آفتاب آثارش از نظر ابرار و اشرار نهان گشت و روز روشن به ديده دوستان چون شب مظلم تيره و چشم روزگار از مشاهده آثار چشم زخم اغيار خيره شد .
نالهء دلها ، به ثريّا رسيد * از مژه‌ها سيل به دريا رسيد
ابن قميه چون پنداشت كه خورشيد شرع يقين جامه غروب فنا پوشيده و ماه اوج كمال ، به مغرب فوت و زوال متوارى شده ، قوم خود را مژده داد كه كار محمد را بساختم و دل از مهم او بپرداختم ابليس از زبان او فرا گرفته آوازه انداخت ألا إنّ محمّدا قد قتل بدانيد به درستى كه محمّد كشته شد و آواز ابليس به مدينه رسيد و به يك لحظه اين خبر دلسوز ميان دوست و دشمن انتشار يافت اهل شرك از اين خبر شادمان شده به گرفتن غنيمت مشغول شدند . و سيّد عالم ( صلى اللّه عليه و آله و سلم ) بعد از زمانى از آن مغاك برآمد و به جانب شعب توجّه نمود و برخى اصحاب به وى پيوستند و در اين غزوه ، حمزه عليه السلام جرعه‌اى از جام شهادت چشيد و به روضه زاهره « يرزقون ، فرحين » رسيد و صورت شهادت حمزه سلام اللّه عليه بر اين وجه بود كه جبير بن مطعم كه مهتر زاده مكه و يكى از اشراف عرب بود غلامى داشت حبشى كه او را وحشى گفتندى مردى دلير و مبارزگريز « 1 » بود و پيوسته به زوبين جنگ كردى چون لشكر قريش عزيمت مدينه كردند جبير وحشى را طلبيد و گفت اى غلام دانسته‌اى كه مسلمانان در روز بدر عمّ من مطعم بن عدى را به چه زارى و خوارى بكشتند ؟ و من يك عمّ داشتم و حالا محمّد دو عمّ دارد حمزه و عبّاس ، عبّاس خود در مكه است و حمزه در مدينه اگر در اين حرب حمزه را به قتل رسانى تو را آزاد سازم و به مال وافر ، شاد گردانم وحشى اتمام آن كار در عهده اهتمام گرفت و هند كه زن ابو سفيان بود و در قبايل عرب به حسن جمال شهرت تمام داشت پدر او عنبه ، در روز بدر به چاه هلاك افتاد وحشى را طلبيد و گفت : اگر تو محمد را به زبان زوبين جواب كشتن پدر من بازدهى كامى كه تو را باشد به حصول وصول رسد و من ترا تربيت به قاعده كنم و منقول است كه دختر عتبة ابن حارث
هامش
( 1 ) - يعنى با جربزه و با مكر و حيله .