از شما هر دوام ، و شنيدند كه گويندهء غيبى مىگفت لا فتى إلّا على لا سيف الّا ذو الفقار . « 1 »
در درج الدرر ( روّح اللّه روح مؤلّفه ) در اين محل ذكر كرده كه بايد بىشبهه تصديق نمائى و بىشائبه تصوّر فرمائى كه سلطان اوليا علىّ مرتضى عليه السلام را كسب اين دولت عظمى و درك اين سعادت كبرى و نزول در اين مرتبهء اسنى و عروج بر اين مقصد أقصى به بركت اقتدا به افضل أصفيا و به واسطهء انتماء به أكمل أتقيا يعنى محمد مصطفى ( صلى اللّه عليه و آله ) حاصل شد كما قال الناظم و لقد أجاد فيما افاد .
آن كو به سر مرتبهء لا فتى رسيد * از دولت متابعت مصطفى رسيد
آن پردلى كه بر سر أعدا به ذو الفقار * همچون كليم بود كه با اژدها رسيد
با مهر او ز تفرقهها ، دل خلاص يافت * زر گشت كار قلب ، چو با كيميا رسيد
آوردهاند كه چهار تن از كفار قريش با يكديگر معاهده نمودند بر آنكه رسول خدا را ( صلى اللّه عليه و آله ) به قتل آرند ابن شهاب و ابن قمّيه و ابن حميد و عتبة ابن ابى وقّاص پس در اين محل كه اشرار غلبه كردند و ابرار مغلوب شده هر يك به گوشهاى افتاده بودند و حضرت رسالت با معدودى چند در موضعى افتاده بود آن سخت دلان سست پيمان فرصت يافته دست جرأت از آستين وقاحت به در آوردند و سنگها حوالهء آن معدن جواهر رسالت و جلالت كردند ابن قميّه سنگى چند حوالهء آن حضرت كرد و يكى از آن بر آئينهء نورانى پيشانى آن حضرت كه محراب قلوب متوجّهان حرم صدق و صفا بود و طاق ابروى دلجوى آن كعبهء حلم و وفا آمد و به غايت مجروح گشت چنانچه خون روان شد و قطرات خون بر محاسن مبارك وى فرود آمد و حضرت آن را به رداى أطهر خويش پاك مىساخت و نمىگذاشت كه بر زمين چكد و مىفرمود كه اگر قطرهاى از آن بر زمين افتد هرآينه عذاب از آسمان بر اهل زمين نازل شود و ابن شهاب سنگى بر بازوى آن حضرت ( صلى اللّه عليه و آله و سلم ) زد چنانچه لب لطيفش به شكافت و
هامش
( 1 ) - درج الدرر فى ميلاد سيد البشر : تأليف سيد اصيل الدين عبد اللّه بن عبد الرحمن الحسينى الشيرازى ( متوفى 884 ه . ق ) .