مشغول شدند چون نگاهبانان عينين ، فرار كفّار و غنيمت گرفتن را ديدند مركز را بىمحافظ گذاشته روى به لشكرگاه نهادند هر چند عبد اللّه بن جبير مبالغه كرد كه خلاف امر رسول خداى مكنيد فايده نكرد و ابن جبير با معدودى چند آنجا به ايستاد و كفّار چون آن ممرّ را خالى ديدند روى بدان صوب نهاده ابن جبير را با يارانش شهيد كردند و از عقب لشكر اسلام درآمده صف ايشان را از هم بپاشيدند و به شئامت مخالفت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله كه از آن قوم واقع شد شكست بر مسلمان افتاد و بعضى كفّار كه پشت داده بودند روى به معركه نهادند و اهل اسلام را در ميان گرفتند و در اين حال لشكر اسلام به سه قسم شدند : قسمتى به هزيمت رفتند به حوالى مدينه تا به شهر درآمدند ، و قسمتى از ملازمت آن حضرت مفارقت ننمودند چون مرتضى على و سعد وقّاص و طلحه و قسمتى سراسيمه و حيران در ميان ميدان مىگشتند و برخى از ايشان به سعادت شهادت فايز شدند و برخى آخر به خدمت حضرت خواجهء عالم شتافتند .
و در روضة الاحباب آورده كه منقول است كه در روز احد چون مسلمانان روى به هزيمت نهادند حضرت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله را تنها گذاشتند آن حضرت خشمناك شد در آن حال نگريست مرتضى على ( ع ) را ديد كه پهلوى وى ايستاده است گفت اى على ! چونست كه به ديگران ملحق نشدى ؟ گفت : يا رسول اللّه ! انّ لى بك أسوة به درستى كه مرا به تو اقتداست مقتدى از نزديك مقتدا كجا رود ؟ !
جان دهد عاشق ، و از كوچهء جانان نرود * بلبل سوخته هرگز ز گلستان نرود
صفت عاشق صادق به حقيقت آن است * كه گرش سر برود از سر پيمان نرود
ناگاه جمعى متوجّه آن حضرت گشتند فرمود : كه اى على مرا از اين جمع نگاهدار على فى الحال متوجّه آن قوم گشت و دمار از روزگار ايشان برآورد همه را متفرّق گردانيد و بعضى را به دوزخ فرستاد و جماعت ديگر پيدا شدند نبى به ولى اشارت كرد مهمّ آن گروه نيز كفايت شد در آن حال جبرئيل ( ع ) با پيامبر ( صلى اللّه عليه و آله ) گفت اين كمال مواسات و جوانمردى است كه على به جاى مىآورد حضرت فرمود كه : « انه منى و أنا منه » به درستى كه على از من است و من از اويم جبرئيل گفت و انا منكما و من