هرآينه ، آن بينواى خارستان حسد كه به سنگ كينه رطب تازهء نخل جويبار قدس را خسته گردانيد نهال عملش در روز جزا به ثمرهء
إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ طَعامُ الْأَثِيمِ
« 1 » بارور خواهد بود .
آن سختدل كه سنگ جفا بر لبت فكند * جز خار ، خار از رطبش نيست حاصلى
و هم از اثر آن سنگ دندان رباعيّه آن حضرت از طرف شيب شكسته شد و يكى از آن گوهرهاى شب چراغ كه ماه را داغ سياه از آتش سوداى آن در دلست از آن درج ياقوتى بيرون افتاد و از بىحيائى آن مردود كه بر تخته خاك در هيچ شمارى نبود كسرى بدان عقد صحيح راه يافت .
داشت از درها دهانش ، درج پر * وندر آن دُر جست درسى و دو دُر
بود عقدى صحيح ليك در آن * كسرى افكند سنگ بدگهران
گوئيا آن سنگ خشكمغز را به جهت دفع سودا مفرحى در كار بود « 2 » كه به جهدى تمام در شاهوار مىكشت و ياقوت رمانى مىشود .
كى شدى آن سنگ مفرحگراى * گر نشدى در شكن و لعل ساى
يا آن سخت دل سياه چهره ، مىخواست كه چون عقيق يمنى درخشان گردد ار شعشعه سهيل تابانش اقتباس رنگى نمايد . « 3 »
بود لعلش سهيل رخشنده * سنگ را رنگ لعل بخشنده
چون سهيلش رفيق سنگ آمد * سنگ دردم ، « عقيق » رنگ آمد
در اين محل كه آن حضرت را چندين جراحت رسيد ابن قميّه شمشيرى حواله آن حضرت كرد سيد عالم ( صلى اللّه عليه و آله و سلم ) از شمشير او احتراز نموده در مغاكى
هامش
( 1 ) - سوره الدخان ، آيه : 43 .
( 2 ) - در قديم مىگفتند ياقوت و مرواريد شادى مىآورد و غم را زائل مىكند مؤلّف لب پيغمبر ( صلى اللّه عليه و آله ) را تشبيه به ياقوت كرده است و دندان را به مرواريد و سنگ كفّار را چون ديوانه سودا زده كه مفرح لازم داشت .
( 3 ) - مىگفتند عقيق يمانى رنگ خود را به سبب تابش سهيل يمنى حاصل كرده است كه آن هم سرخ رنگ درخشان است و لب پيغمبر صلى اللّه عليه و آله تشبيه به سهيل كرده است .