متن : و به خاطر سخن عمر كه گفت : « تبعيت ابى بكر كارى نسنجيده بود كه خداوند شر آن را [ از مسلمانان ] نگهداشت ! پس هر كس را كه به مثل آن باز گردد ، بكشيد .
شرح : اين ، دليلى ديگر بر رسوايى ابى بكر است ، زيرا عمر نزد ايشان [ - اهل سنت ] امام است و او دربارهء ابى بكر گفته است : بيعت ابى بكر كارى نسنجيده بود كه خداوند شرّ آن را از مسلمانان نگهداشت . پس هر كس را كه به مثل آن باز گردد بكشيد .
عمر در اين عبارت بيان كرد كه بيعت ابى بكر خطا و ناصواب بود و مثل چنين كارى از امورى است كه [ براى پيشگيرى از وقوع آن ] بايد جنگيد ؛ و اين سخن ، در بردارنده بزرگترين نكوهش و تخطئه است .
قال : و شكّ عند موته فى استحقاقه للإمامة .
أقول : هذا وجه آخر يدلّ على عدم إمامة أبى بكر ، و هو أنّه قال لما حضرته الوفاة :
ليتنى كنت سألت رسول اللّه هل للأنصار فى هذا الأمر حق ؟
و قال أيضا : ليتنى كنت فى ظلّ بنى ساعدة ضربت يدى على يد أحد الرجلين فكان هو الأمير و كنت الوزير .
و هذا كله يدل على تشككه فى استحقاقه للإمامة و اضطراب أمره فيها و أنّه كان يرى أن غيره أولى بها منه .
متن : و ابى بكر هنگام مرگ در استحقاق خود براى امامت ترديد كرد .
شرح : اين ، دليلى ديگر بر عدم امامت ابى بكر است ، و آن اينكه او وقتى مرگش فرا رسيد ، گفت : اى كاش من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرسيده بودم كه آيا انصار در امر حكومت حقى دارند ؟
ترجمه و شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 95
مساهمون: العلامة الحلي
ص٩٥