خودش آشكار شده باشد و كسى جز او ، ادعاى پيامبرى نداشته باشد ، آنگاه آن معجزه پس از معجزهء ديگرى كه به دنبال ادعاى پيامبرى وى واقع شده ، روى دهد . در اين صورت ، معجزهء دوم مانند معجزهاى كه در پى ادعاى پيامبرى روى داده ، خواهد بود ، چون مرتبط بودن آن با ادعاى پيامبرى و اينكه اين امر به خاطر آن ادعا به وقوع پيوسته ، كاملا معلوم مىگردد ، همانند معجزهاى كه در پى ادعاى پيامبرى به وقوع پيوسته است .
5 - معجزه ، خارق عادت باشد . « 1 »
المسألة الخامسة : في الكرامات
قال : و قصة مريم و غيرها تعطي جواز ظهوره على الصالحين .
أقول : اختلف الناس هنا : فذهب جماعة من المعتزلة إلى المنع من إظهار المعجز على الصالحين كرامة لهم و من إظهاره على العكس على الكذابين اظهارا لكذبهم .
هامش
( 1 ) - معجزه در لغت به معناى ناتوان يافتن و ناتوان ساختن ، و امور خارقالعاده به پديدههايى گفته مىشود كه نمىتوان همهء علل آنها را از راه آزمايشها و بررسىهاى حسى شناسايى كرد ، بلكه شواهدى وجود دارد كه نوع ديگرى از عوامل در پيدايش آنها مؤثر است . برخى از امور خارقالعاده هرچند علل عادى ندارند ، اما اسباب غير عادى آنها كم و بيش دست يافتنى است و مىتوان با آموزشها و تمرينهاى ويژه به آنها دست يافت ، مانند كارهاى مرتاضان ، اما برخى ديگر از آنها تنها با اذن خاص الهى تحقق مىيابد و اختيار آن هرگز به دست كسانى كه تحت هدايت الهى نيستند ، سپرده نمىشود و معجزه از اين قبيل است .
استدلال به معجزه بر صدق ادعاى نبوت ، پيش از هرچيز مبتنى بر اثبات وجود خداوند و پارهاى از صفات اوست . مقدمات اين استدلال را مىتوان به اين صورت تنظيم كرد : 1 - خداوند حكيم است . 2 - حكيم نقض غرض نمىكند . 3 - هدايت يافتن مردم ، خواسته و غرض خداوند است ، يعنى خداوند مىخواهد كه مردم هدايت يابند نه آن كه گمراه شوند . 4 - قرار دادن معجزه در اختيار كسى كه به دروغ مدّعى نبوّت است ، موجب گمراهى مردم و در نتيجه نقض غرض الهى خواهد بود . نتيجهاى كه از اين مقدمات به دست مىآيد آن است كه خداوند هرگز به دست كسى كه به دروغ مدّعى نبوّت است ، اعجاز نمىكند . ( على شيروانى ، درسنامهء عقايد ، ص 152 و 153 ) .