1 - دليل عقلى ، همانگونه كه گروهى از عدليه بر آن رفتهاند ، و تقريرش آن است كه كيفر ، لطف است و لطف ، واجب مىباشد . اما صغرا [ - كيفر ، لطف است ، ] به دليل آنكه مكلف هرگاه دانست كه در صورت ارتكاب گناه مستحق كيفر مىگردد ، از انجام آن دور و به انجام ضدّ آن نزديك مىگردد ، و هيچ ترديدى در آن نيست . و اما كبرى [ - لطف واجب است ، ] قبلا بحث آن گذشت .
2 - دليل نقلى ، و آن راهى است كه ساير عدليه بر آن رفتهاند ، و آن متواتر و معلوم از دين پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است .
حال كه اين را دانستى مىگوييم : گروهى برآنند كه نياوردن واجب ، اقتضاى استحقاق نكوهش و كيفر ندارد بلكه مقتضى براى آن ، بجاى آوردن قبيح يا ضدّ فعل واجب ، كه ترك آن است ، مىباشد ، و بيان آن گذشت .
قال : و لا استبعاد في اجتماع الاستحقاقين باعتبارين .
أقول : هذا جواب عن حجة من منع من كون الإخلال بالواجب سببا لاستحقاق الذم .
و تقريره : أنّه لو كان ذلك سببا ، و الإخلال بالقبيح سبب للمدح ، لكان المكلّف إذا خلا من الأمرين مستحقا للذم و المدح .
و الجواب : لا استبعاد في اجتماع الاستحقاقين باعتبارين ، فيذمّ على أحدهما و يمدح على الآخر ، كما إذا فعل طاعة ببعض أعضائه و معصية بالبعض الآخر .
متن : و هيچ بعدى ندارد كه دو استحقاق به دو اعتبار [ و از دو جهت ] با هم جمع شوند .
شرح : اين عبارت پاسخى است براى استدلال كسانى كه نپذيرفتهاند بجا نياوردن واجب ، سبب براى استحقاق نكوهش مىباشد .
تقرير استدلال اين است كه اگر بجا نياوردن واجب ، سبب براى استحقاق نكوهش
ترجمه و شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٩٢