نخست : اگر جهانى ديگر موجود شود ، آن جهان به صورت كره خواهد بود ، زيرا شكل طبيعى به صورت كره است . حال اگر دو كره با يكديگر تلاقى كنند يا نكنند ، در هر دو حال ، خلأ لازم مىآيد ، [ و وجود خلأ محال است ] .
پاسخ : وجوب كره بودن جهان دوم را نمىپذيريم . و بر فرض كه جهان ديگر ، كره باشد ، وجوب خلأ را نمىپذيريم ، چون ممكن است جهان دوم در ثخن [ - پوسته و شكم ] برخى افلاك مرتسم گردد [ ، مانند دايرهء كوچكى كه در شكم دايرهاى بزرگتر ترسيم مىشود ] ؛ يا جسمى باشد كه بر هر دو جهان [ - اين جهان و آن جهان ] احاطه داشته باشد .
دوم : اگر جهان ديگرى موجود شود كه در آن ، آتش و زمين و غير آن دو باشد ، پس اگر مكانهاى اين عناصر را بجويد ، [ يعنى آتش آن جهان ، مكان آتش اين جهان ، و خاك آن جهان ، مكان خاك اين جهان را اقتضا داشته باشد ، و به همين ترتيب ] ، قسر هميشگى آنها [ و بودن در غير مكان طبيعى به واسطه تأثير نيروى قاصر ] لازم مىآيد ، و گرنه [ يعنى در صورتى كه مكانهاى اين عناصر را اقتضا نداشته باشند ] امورى كه در طبع متفقاند ، در مقتضاى طبع متفاوت خواهند شد .
پاسخ : چرا جايز نباشد كه جهان ديگر ، حقيقى بر خلاف حقيقت اين جهان داشته باشد . بر فرض كه پذيرفتيم ، لكن چرا جايز نباشد كه دو مكان براى آن دو جهان ، طبيعى باشد . اين توضيحى بود كه در تطبيق سخن مصنّف ( ره ) بر آن ، به ذهن ما رسيد .
المسألة الثانية : في صحة العدم على العالم
قال : و الامكان يعطى جواز العدم .
أقول : اختلف الناس في أنّ العالم هل يصح عدمه أم لا ؟ فذهب المليّون أجمع إلى ذلك إلّا من شذّ ، و منع منه القدماء و اختلفوا :
فذهب قوم منهم إلى أن الامتناع ذاتي و جعلوا العالم واجب الوجود ، و نحن قد بيّنا خطأهم و برهنّا على حدوثه فيكون ممكنا بالضرورة .
ترجمه و شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 166
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٦٦