تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
و ذهبت الكرامية و الجاحظ الى استحالة عدم العالم بعد وجوده بعد اعترافهم بالحدوث ، لأنّ الأجسام باقية فلا تفنى بذاتها ، و لا بالفاعل لأن شأنه الإيجاد لا الإعدام إذ لا فرق في العقل بين نفي الفعل و بين فعل العدم ، و لا ضدّ للأجسام لأنّه بعد وجوده ليس إعدامه للباقي أولى من عدمه به لوقوع التضاد من الطرفين ، و أولوية الحادث بالتعلق بالسبب مشتركة ، و بكثرته باطلة لامتناع اجتماع المثلين ، و باستلزام الجمع بين النقيضين باطلة لانتفائه على تقدير القول بعدم دخول الحادث في الوجود ؛ و لا بانتفاء الشرط لعود الكلام عليه . كراميه و جاحظ معتقدند معدوم شدن عالم ، پس از پيدايش آن ، محال است و اين پس از اعتراف ايشان به حادث بودن جهان [ و مسبوق بودن وجود آن ، به عدم ] مىباشد . دليل ايشان آن است كه : اجسام باقىاند پس خود به خود از بين نمىروند ، و به سبب فاعل نيز از بين نمىروند ، زيرا شأن فاعل پديد آوردن است نه معدوم ساختن ، زيرا در نظر عقل فرقى نيست ميان نفى فعل و فعل عدم . [ و همان‌گونه كه كار فاعل ، نفى فعل نيست ، كار او فعل عدم نيز نيست . ] و ضدّى براى اجسام وجود ندارد [ تا آن ضدّ ، موجب عدم اجسام گردد . ] زيرا پس از وجود ضدّ اجسام ، معدوم ساختن آن ضدّ ، جهان باقى را اولى از معدوم شدن خود آن ضد بواسطهء اين جهان نيست ، چون تضاد دو طرفى است ، [ و اگر شىء حادث ، ضدّ اين جهان باشد ، اين جهان نيز ضد آن است ، پس چرا به جاى آن ضدّ ، اين جهان را از بين ببرد ، اين ، آن را از بين نبرد . ] و اولويّت داشتن ضدّ حادث به خاطر وابسته و مربوط بودن به علّت ، مشترك است ، [ زيرا جهان فعلى نيز وابسته و مربوط به علت مىباشد ] ، و اولويّت يافتن آن به كثرت ، باطل است ، [ به اينكه گفته شود : ضدّ حادث كثير و متعدد است ، پس براى ماندن اولويّت دارد ] ، به جهت آنكه اجتماع دو مثل محال است . و اولويّت يافتن آن به اينكه [ بقاى جهان با وجود ضدّ حادث ] مستلزم جمع ميان [ ضدّين و در