تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
نتيجه جمع ميان ] نقيضين است ، [ و جمع ميان نقيضين محال مىباشد ] ، باطل است ، به جهت آنكه بنابر قول به عدم پيدايش ضدّ حادث ، اجتماع نقيضين منتفى خواهد بود . [ تاكنون سه فرض براى معدوم شدن جهان بيان و ردّ شد ، اينك فرض چهارم بيان مىشود : ] و نه بواسطهء منتفى شدن شرط [ وجود آن . يعنى نمىتوان : گفت : اين جهان در اثر منتفى شدن آنچه شرط وجود آن است ، نابود مىشود ، ] چون به خود آن شرط نقل كلام مىكنيم [ و مىپرسيم : معدوم شدن آن شرط از سه محال بيرون نيست : يا ذاتا است يا به سبب فاعل و يا از جانب ضدّ ، و هر سه باطل است و اگر گفته شود : فناى آن به خاطر منتفى شدن شرط آن است ، باز به آن نقل كلام مىشود و با تسلسلى باطل مواجه مىشويم . ] [ تاكنون آنچه بيان شد اين بود كه كراميه و جاحظ گفته‌اند : عدم جهان پس از پيدايش آن محال است و دليلشان بر اين امر ، آن است كه معدوم شدن اين جهان از چهار فرض بيرون نيست ، و هر چهار فرض باطل است : 1 ) خود به خود از بين برود . 2 ) فاعل آن را نابود كند . 3 ) ضدّ آن پديد آيد و آن را نابود كند . 4 ) در اثر منتفى شدن شرط وجودش معدوم گردد . اينك شارح علامه خطاى اين استدلال را بيان مىكند : ] و هو خطأ فإنّ الأعدام يستند إلى الفاعل كما يستند الوجود إليه ، و الامتياز واقع بين نفي الفعل و فعل العدم ، سلّمنا لكن لم لا يجوز أن يعدم بوجود الضد و يكون الضد أولى بإعدامه و إن كان سبب الأولوية مجهولا ؟ سلّمنا لكن لم لا يجوز اشتراط الجواهر بأعراض غير باقية يوجدها اللّه تعالى حالا فحالا فإذا لم يجدّد العرض انتفت الجواهر ؟ و دليل المصنف رحمه اللّه على مطلوبه من صحة العدم حجة على الجميع ، و هو أنّا بيّنا أن العالم ممكن الوجود ، فيستحيل انقلابه إلى الامتناع أو الوجوب ، فيجوز عدمه كما جاز وجوده .