تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
طبق نظر گروهى كه عبد الرحمان در ميان آنهاست ، عمل مىشود ؛ چون مىدانست على و عثمان با هم توافق نمىكنند ، و عبد الرحمن امامت را از برادرش عثمان ، كه پسر عمويش بود ، به ديگرى نمىسپارد . سپس دستور داد اگر [ اعضاى شورا ] سه روز از بيعت كردن [ با كسى كه شورا وى را به اين ترتيب تعيين كرده ] تأخير كنند ، گردن ايشان را بزنيد ؛ و فرمان داد هر كس از ايشان با چهار تن از اعضاى شورا يا با گروهى كه عبد الرحمان در ميان آنان است ، مخالفت كند ، به قتل برسانيد . و چگونه براى او جايز باشد على و عثمان و غير ايشان را به قتل برساند در حالى كه ايشان از بزرگان مسلمانان هستند ؟ ! قال : و خرق كتاب فاطمة عليها السّلام أقول : هذا طعن آخر ، و هو أنّ فاطمة عليها السّلام لما طالت المنازعة بينها و بين أبى بكر ردّ أبو بكر عليها فدكا و كتب لها بذلك كتابا ، فخرجت و الكتاب فى يدها ، فلقيها عمر فسألها عن شأنها ، فقصت قصتها ، فأخذ منها الكتاب و خرقه ! ! فدعت عليه ، و دخل على أبى بكر و عاتبه على ذلك فاتفقا على منعها عن فدك ! متن : و نامهء فاطمه عليها السّلام را پاره كرد . شرح : اين ، عيبى ديگر است ، و آن اينكه وقتى كشمكش ميان فاطمه عليها السّلام و ابى بكر به طول انجاميد ، ابو بكر فدك را به او باز گرداند و نامه‌اى را در اين خصوص براى او نوشت . فاطمه عليها السّلام در حالى كه نامه را در دست داشت از نزد ابو بكر خارج شد . در راه عمر او را ديد و از كار او پرسيد . فاطمه عليها السّلام داستان را براى او باز گفت . او نامه را بگرفت و پاره كرد . فاطمه عليها السّلام بر او نفرين كرد . عمر نزد ابو بكر آمد و او را بر اين كار نكوهش كرد . آنگاه توافق كردند كه او را از فدك باز دارند .