اخلاق ] « 1 » پسنديده به محل اعلى رسيده ، كرم ، صفت لازم وى شده ؟ كدام است از شما كه محمّد را در عهد وى نصرت كرده و سلطانىاش ، به دو عزيز گشته و كارش به دو تمام و عظيم شده ؟ كدام است از شما كه دو عمرو را [ 46 - رو ] اسير گرفته ؟
امير فرمود : منم يا سعد بن الفضل بن الربيع ؛ بپرس از هر چه خواهى ، منم پناه اندوهناكان ، منم موصوف به معروف ، منم كه بلاهاى عظيم بر من گرد آيد و تحمّل و مقاسات « 2 » آن من كنم ، منم كه صفت من در همهء كتابها كردهاند ، منم قاف و القرآن المجيد ، منم نبأ عظيم ، منم صراط مستقيم ، منم كه كمانهاى گران من كشم و كافران « 3 » را من كشم و بر بلاها و شدايد صبور من باشم ، منم على و برادر رسول خداى . اعرابى گفت : به ما رسيده است كه تو معجز پيغمبر خدايى و امام اولياى خدايى و حكم [ آسمان و ] « 4 » زمين تو را باشد ، و كس با تو منازعت نتواند كردن ، چنين است ؟ گفت : آرى . بگو هر چه خواهى . گفت : من رسولم به نزديك تو از نزد شصت هزار مرد كه ايشان را عقيم خوانند و كشتهاى آوردهام كه در كشتن او خلاف افتاده است . اگر تو وى را زنده گردانى تا بگويد كه وى را كه كشته است ، ما بدانيم كه تو صادقى و ما را محقّق گردد كه حجّت خدايى و اگر بر آن قادر نباشى ، بدانيم كه در آن دعوى صادق نيستى و از خود ظاهر مىكنى چيزى كه نتوانى . پس على ، ميثم را گفت كه بر اشترى برنشين و در محلّهها و كوچههاى كوفه بگرد و آواز ده كه هر كه مىخواهد كه ببيند آنچه خداى تعالى ، على بن ابى طالب را داده است - كه برادر رسول خداى است - گو فردا به نجف حاضر آى . ميثم برفت و بازآمد . امير وى را فرمود : يا ابا جعفر ؛ [ 46 - پ ] اعرابى را به ضيافت به خانه بر . ميثم گفت : اعرابى را به خانه بردم و جنازهاى را كه آورده بود ، و اهل خود را به خدمت وى فرمودم . پس چون امير نماز بامداد بگزارد و روى به صحرا نهاد و اهل كوفه از برّ و فاجر ، بيرون آمدند و به نجف حاضر شدند . امير المؤمنين - عليه السّلام - بفرمود تا اعرابى و جنازه را حاضر كردم . آنگه فرمود : اى اهل كوفه ؛ در حقّ من آن گوييد كه ببينيد و آن روايت كنيد كه بشنويد . آنگه سر تابوت را بگشاد ، جوانى ديد نو خط ، سرش را گوش
هامش
( 1 ) . م : ندارد .
( 2 ) . مقاسات : رنج كشيدن ، تحمل .
( 3 ) . م : مرد مردان .
( 4 ) . م : ندارد .