درخواستم تا ميان ما جمع كند ، امروز جمع كرد . امير فرمود : تو را به من چه حاجت است ؟ گفت : از خداى درخواه تا مرا بيامرزد . پس امير دعا كرد و امام حسن و حسين - عليهما السّلام - آمين كردند ساعتى . آنگه امير فرمود : برو كه خداى تعالى دعاى من در حقّ تو اجابت كرد . شير گفت : يا مولاى ؛ نشان اجابت چيست ؟ گفت :
بدان يا ابا الوحش كه در دل هر امام از ما عمودى بود از نور كه اصل آن ثابت بود در دل امام و سرش در زير عرش بود . چون امامى از ما دعا گويد و حق تعالى آن را اجابت كند ، آن عمود در دل امام به جنبش آيد وى بداند كه خداى تعالى اجابت كرد . شير گفت : يا مولاى ؛ پس از امروز زندگانى نمىخواهم . از خداى درخواه تا امروز به مرگ من تعجيل كند . امير ديگر دعا كرد . آنگه وى را فرمود : برو كه وقت نماز ديگر تو را وفات رسد . آنگه امير روى به من آورد و فرمود : يا جويره ؛ از پى وى برو و وى را دفن كن و امير برفت و مرا با آن شير بگذاشت . مرا ازو ترسى در دل آمد و من بر سر [ 44 - رو ] پشته بنشستم و شير بر پشتهء ديگر بنشست . چون وقت نماز ديگر رسيد ، ناگاه شير از جاى برجست و بانگ كرد و بيفتاد و بمرد . من برخاستم و قصد آن كردم كه از براى وى گورى بكنم ، آواز هاتفى شنيدم و هيچ كس را نديدم ، كه گفت : اى جويره ؛ ما تو را كفايت كرديم . بازنگريستم گورى ديدم ، شير را در آنجا دفن كردم و چيزى به خاطرم آمد كه اعتقادى باز آن نپيوست . گفتم : پندارى كه على بن ابى طالب - عليه السّلام - اين شير را سحر كرده است . آنگه برفتم تا نزديك مولاى خود رسيدم ، شبانگاه در آمده بود ، يكى را از اصحاب او پرسيدم كه مولاى نماز گزارده است ؟ گفت : نه نماز ديگر و نه نماز شام و گفت : اين زمينى است كه برگردانيدهاند ، درو نماز نشايد كردن . پس من فرا پيش شدم ، اثر خشم در آن حضرت مشاهده كردم ، همچو مرواريد تر عرق از وى مىچكيد . گفتم : يا مولاى ؛ من شير را دفن كردم . وى روى از من بگردانيد . سيّم بار گفتم . وى سر مبارك در پيش افكند ، نتوانستم كه بار چهارم اعاده نمايم . آنگه برفت و ما با وى بوديم تا كه به فرات رسيديم و آنجا از براى وى خيمهاى بزدند . آنگه وضو ساخت و لب مبارك بجنبانيد .
من آوازى شنيدم عظيم از آسمان همچو آواز رعد ، سر برداشتم آفتاب را ديدم كه
راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 95
مساهمون: حسن بن حسين شيعى سبزوارى
ص٩٥