مرا فروگذاريد . او را فرو گذاردند و به خدمت امير آمد و گفت : تو پيغمبرى ؟ فرمود :
نه ، بلكه وصىّ پيغمبرم و فرمود : تو شمعونى ؟ گفت : آرى ؛ اين نامى است كه مادر مرا نهاده و جز خداى تعالى كس نمىداند . فرمود : تمام كن تا من نيز تمام كنم .
فرمود : اين چشمهء ناحوماست و از بهشت است و سيصد و سيزده وصى « 1 » از وى آب خوردهاند و من آخرين اوصياام . راهب گفت : همچنين است و همچنين يافتم در كتب انجيل . دست بيار تا مسلمان شوم . امير دست بداد . گفت : « أشهد أن لا إله الّا اللّه وحده لا شريك له و أنّ محمّدا رسول اللّه و أشهد أنّك علىّ ولىّ اللّه و وصىّ رسول اللّه . » يا امير المؤمنين ؛ اين دير [ 45 - رو ] از براى آن ساختهاند تا تو را دريابند . بسيارى پيش از من درگذشتهاند و در نيافتهاند ، حق تعالى مرا روزى كرد كه تو را دريافتم . ما در كتابهاى خود خواندهايم و از عالمان خويش روايت داريم كه اينجا چشمهاى است و بر آنجا سنگى نهاده و مكان آن نشناسد مگر پيغمبرى يا وصىّ پيغمبر آن را بر نتواند داشت . اكنون چون بر دست تو ظاهر شد و تو را قدرت بر كندن اين سنگ بود ، من مسلمان شدم و مؤمنم و به حق ، مولاى توام . پس با امير المؤمنين به صفين شد و درجهء شهادت يافت و امير بر وى نماز گزارد و دفنش كرد و از براى وى بگريست و گفت :
« المرء مع من احبّ » « 2 » .
او با ما بود و رفيق ما بود در بهشت .
معجزهء ديگر : روايت است از ميثم تمّار كه گفت : من پيش مولاى خود امير النّحل - عليه السّلام - بودم به كوفه . جماعتى از اصحاب رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - گرد برگرد وى نشسته بودند . مردى آمد درازبالا قباى خز پوشيده و عمامهء زرد بر سر بسته و دو شمشير حمايل كرده گفت : كدام يكى است از شما كه در مجلس شجاعت حيات ساخته و عمامهء براعت « 3 » و كمان فصاحت دربسته و درع قناعت درپوشيده ؟ كدام است از شما كه ولادتش در حرم بوده [ و در
هامش
( 1 ) . م : پيغمبر مرسل .
( 2 ) . ر . ك : ميزان الحكمه ، ج 2 ، ص 242 - 243 .
( 3 ) . برترى ، برترى يافتن در علم و فضل يا كمال و جمال .