تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
شد . آنجا چهار مرغ سفيد ديد با منقارهاى سرخ . چون امير المؤمنين را ديدند ، بانگ كردند و گرد وى در پريدن آمدند . وى نيز سخن با ايشان بگفت شبيه سخن ايشان . آنگه فرمود : بكنم ان شاء اللّه . آنگه بر سر گور وى بايستاد و دست بر آسمان برداشت و گفت . « اللّهمّ بحقّ الاسماء المكنونات على كرسىّ كرامتك ، يا محيى النّفوس بعد الموت [ 41 - پ ] و يا محيى العظام الدارسات أحي امّ فروة و اجعلها عبرة لمن عصاك . » هاتفى آواز داد كه : « امض لأمرك فأمرك طاعة » ، بفرماى كه فرمان تو به طاعت مقرون است . پس امير المؤمنين - عليه السّلام - بگفت : بيرون آى ، اى مؤمنه ؛ به فرمان خداى تعالى . پس آن زن از گور بيرون آمده ، چادر سبز در وى پوشيده از استبرق و مىگفت : السّلام عليك يا امير المؤمنين ؛ يا مولاى ؛ پسر ابو قحافه خواست كه نور تو را فرو كشد و خداى تعالى نخواست الّا آنكه نور تو تمام كند . آنگه با حالت خود شد و گور فراهم شد . آنگه امير المؤمنين بازگرديد و با خانه شد و آن مرغان برفتند و خبر به ابو بكر رسيد . سلمان را از آن پرسيد . گفت : به خداى كه اگر على به خداى سوگند دهد كه جملهء امّتان پيشين را زنده گرداند ، خداى تعالى چنان كند . پس امير المؤمنين به زيارت آن گور مىآمد تا كه خلافت به دو رسيد ، بر سر آن قبه‌اى فرمود و آن را گور شهيده خواندندى . و امام قطب الدين راوندى در كتاب معجزات چنين آورده است كه آن زن زنده بماند و امير المؤمنين وى را با شوهرش داد و وى را ازو دو پسر آمد و آن زن بعد از وفات امير المؤمنين ، شش ماه بزيست . معجزهء ديگر : روايت كرده‌اند جماعتى از عمّار ياسر - رحمة اللّه عليه - كه حضرت امير المؤمنين - عليه السّلام - به بابل بود ، مشغول شد به عذرى كه آنجا او را واقع بود « 1 » [ تا كه نمازى ديگر از وى درگذشت و ] « 2 » نزديك فرو شدن آفتاب بود .
هامش
( 1 ) . ق : مشغول بود به غزا با آن كافران كه آنجا بودند . ( 2 ) . ق : ندارد .