كه مبطلان در شك افتند . « 1 »
روايت كرد فضل بن شاذان از احمد بن محمّد بن ابى نصر كه گفت : ابو جعفر گفت : دو نشان خواهد بود پيش از قائم كه آن نبوده است از آنگاه كه آدم به زمين آمده است : آفتاب بگيرد در نيمهء از ماه رمضان و ماه در آخر آن . مردى گفت : يا بن رسول اللّه ؛ آفتاب بگيرد در آخر ماه و قمر در نيمهء آن . ابو جعفر گفت : من عالمترم از آنچه تو مىگويى و لكن آن دو اين است كه نبوده است از آنگاه باز كه آدم فرود آمده بود . « 2 »
روايت كرد اسماعيل بن مهران از عمران بن جبله از ابى عبد اللّه - عليه السّلام - كه گفت : گويى كه در سفيانى بنگرم كه رحل خود بيفكنده باشد در رحبهء « 3 » شما به كوفه . پس منادى وى ندا دهد كه هر كه سر مردى بياورد از شيعهء على هزار درم بود او را . پس همسايهاى در همسايهء خود جهد و گويد : اين از ايشان است و گردنش بزند و هزار درم فراستاند . بدرستى كه غمّازان شما آن روز نباشند الّا فرزندان بىسامان كار و گويى كه من مىنگرم در صاحب برقع . گفتم : صاحب برقع كه باشد ؟
گفت : مردى از شما به قول شما مىگويد ؛ برقع پوشد . شما را مىشناسد و شما وى را نمىشناسيد . يك يك از شما غمّازى مىكند . بدرستى كه نباشد الّا پسر زناكننده . « 4 »
روايت كرد به اسناد از ابى بصير كه گفت : ابو جعفر - عليه السّلام - گفت : قائم پادشاه شود سيصد و نه سال . چنان كه درنگ ( 114 - چ ) كردند اهل كهف در كهف .
زمين را پرعدل و قسط كند چنان كه پرجور و ظلم شده باشد و خداى تعالى گشاده گرداند شرق و غرب زمين را . مردمان مخالف را مىگفتند : جز دين محمّد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - نباشد .
سليمان بن داوود روايت كرد از ابىّ بن كعب از رسول - صلّى اللّه عليه و آله و
هامش
( 1 ) . ر . ك : بشارة الاسلام ، ص 163 - 164 ( با اندكى تفاوت در سند و عبارت ) .
( 2 ) . الارشاد ، ج 2 ، ص 374 ؛ اعلام الورى ، ص 429 ؛ بشارة الاسلام ص 113 .
( 3 ) . زمين فراخ ، گشادگى ميان خانهها .
( 4 ) . بشارة الاسلام ، ص 146 به نقل از : الغيبهء شيخ طوسى ، ص 273 .