چند است ، تو امامى و آنها را به تو سپاريم . جعفر ابا كرد از دانستن و برخاست و گفت : مىخواهند كه ما علم غيب بدانيم . فى الحال خادمى بيرون آمد و گفت : [ اى قوم ؛ ابو القاسم محمّد بن الحسن - عليهما السّلام - مىفرمايد كه ] « 1 » با شما است نامههاى فلان و فلان و در آنجا فلان و فلان است و اموال ده هزار دينار است . گفتند :
صدق الامام ، و مالها و نامهها نزد وى - عليه السّلام - بردند و گفتند : اوست امام و حجّت اللّه على الخلق . جعفر بن على نزد معتمد خليفه شد و حال بگفت . خليفه كس فرستاد و از مادر امام ، صاحب الزمان را طلب كرد . « 2 » مادر انكار كرد [ و وى را نداد . ] « 3 » درين بودند كه خبر بديشان رسيد كه يحيى بن خاقان به مفاجات مرد و صاحب زنج « 4 » به بصره خروج كرد [ و از آن اطراف دشمنان بيرون آمدند . ] « 5 » پس خليفه مشغول آن شد [ و ترك مادر كودك كردند . و الحمد للّه ربّ العالمين . ] « 6 »
معجزهء ديگر : روايت است از احمد بن اسحاق بن سعيد الاشعرى كه گفت كه نزد امام حسن عسكرى - عليه السّلام - رفتم و خواستم كه [ او را از خلف بپرسم . پس پيش از آنكه بپرسم او مرا گفت : ] « 7 » يا احمد اسحاق ؛ خداى تعالى خالى نگذاشت زمين را از [ 160 - پ ] آن روز كه آدم را بيافريد تا به آن روز كه قيامت باشد از حجّتى كه خداى تعالى را بود بر خلق كه به دو دفع بلا كند از زمين و به دو باران فرستد و به سبب او بركات از زمين بيرون آرد . گفتم : يا بن رسول اللّه ؛ پس خليفه و امام بعد از تو كيست ؟ وى [ برخاست به شتاب و ] « 8 » به خانه شد و بيرون آمد ، پسرى بر دوش گرفته روى او چون ماه شب چارده در قرب سه سالگى ، پس گفت : يا احمد ؛ اگر نه آن بودى كه تو مىشناسى خداى را و حجّتهاى او را ، من بر تو عرضه نمىكردم اين پسر خويش را [ كه حجّت خداى است بر خلق او ، ] « 9 » همنام رسول اللّه است - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - و هم كنيت وى ، همهء روى زمين را پرداد و عدل گرداند ،
هامش
( 1 ) . ق : ندارد .
( 2 ) . ق : مادر ، كودك را مطالبهء كودك كرد .
( 3 ) . ق : ندارد .
( 4 ) . صاحب زنج شهرت كسى است كه به شوّال سال 255 ه در فرات بصره عليه عبّاسيان خروج كرد و خود را على بن محمّد بن احمد بن عيسى بن زيد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب خواند .
( 5 ) . ق : ندارد .
( 6 ) . م : ندارد .
( 7 ) . ق : ازو بپرسم .
( 8 ) . م : ندارد .
( 9 ) . ق : ندارد .