تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
گفت : فرود آييد و از جانب من خلافى نيست و چون ديگر روز پيش وى شديم و آن فصل غايت گرما بود ، نزديك وى خيّاطى « 1 » بود جامه‌هاى درز درشت چو خفتانها « 2 » از براى وى مىبريد و از براى غلامانش و با آن خيّاط مىگفت كه خيّاطان ديگر به مدد خود طلب كن و چنان كن كه فردا اين جامه‌ها تمام شود . آنگه روى به من كرد و گفت : اى يحيى ؛ امروز كارى كه در مدينه داريد بسازيد تا فردا رحيل كنيم . چون من از نزد وى بيرون آمدم با خود به انديشه افتادم كه مگر اين مرد فهمى چندان ندارد كه اين لباسهاى درشت بسيار جمع مىكند و حال آنكه ما در فصل تموزيم و گرماى حجاز در غايت حدّت و شدّت است ؟ ديگر گفتم كه او سفر ناكرده است و نمىداند و پندارد كه در اين راهها احتياج به اين نوع لباس خواهد شد . عجب از رافضيان كه او را امام مىگويند ؟ پس روز ديگر نزد وى حاضر شدم خيّاطان « 3 » آن جامه‌ها حاضر كرده بودند . پس غلامان را گفت كه لبّاده‌ها و سر كلاهها از براى ما برگيريد . آنگه فرمود كه رحيل كن يا يحيى ؛ من با خود گفتم : اين حال از ديروز [ 145 - پ ] عجب‌تر است مگر مىترسد كه در راه زمستان درآيد . پس من بيرون آمدم و فهم وى اندك مىشمردم . پس رحيل كرده برفتيم تا بدان موضع رسيديم كه مناظره مىكرديم در باب حكايت قبور ، در صحرا ناگاه ميغى سياه پديد آمد و رعد و برق ظاهر گشت و تگرگى عظيم باريدن گرفت و آغاز سرما شد . حضرت امام - عليه السّلام - خفتانها بر خود و غلامان در پوشيد و لبّاده‌ها و سر كلاهها در پوشيدند . آنگه غلامان خود را گفت : لبّاده به يحيى دهيد و كلاهى به دبير رسانيد و ما مجتمع شديم و تگرگ سخت بر ما مىباريد . گرما همان شد كه بود . آنگه مرا گفت : يا يحيى ؛ فرود آى و بفرماى تا كشته‌هاى تگرگ را دفن كنند و همچنين حق تعالى اين بيابان را پر گرداند از قبور . پس خود را از مركب درانداختم و ركاب و پايش ببوسيدم و عذرها خواستم و گفتم كه گواهى مىدهم كه خدا يكى است و محمّد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بندهء او و رسول او است و شما خلفاى خداييد در زمينش و بدرستى كه من كافر
هامش
( 1 ) . ق : درزى . ( 2 ) . جامهء جنگ ، نوعى جامهء ابريشمى و كژآگند كه در قديم هنگام جنگ مىپوشيدند . ( 3 ) . ق : ندارد .
راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 260 | حسن بن حسين شيعى سبزوارى