اين فضيلت ابو الحسن فاش گردد ؛ پس بفرمود تا همهء غلامان را سر بريدند . چون وقت نماز خفتن بود ، من پيش سيّدم ابى الحسن على نقى - عليه السّلام - شدم .
خادمى بر در بود ، مرا بديد ، گفت : درآى . در رفتم . وى - عليه السّلام - نشسته بود .
گفت : يا بلطون ؛ غلامان را چه كردند ؟ گفتم : يا بن رسول اللّه ؛ همه را ذبح كردند .
گفت : همه را ؟ گفتم : آرى و اللّه . گفت : [ 147 - پ ] مىخواهى كه ايشان را ببينى ؟
گفتم : آرى يا بن رسول اللّه ؛ پس به دست مبارك اشارت كرد كه در پس آن پرده شو .
در شدم ، غلامان را ديدم نشسته و در پيش ايشان ميوه نهاده و مىخوردند .
فصل پنجم در مدّت عمر شريفش و وقت وفاتش - عليه السّلام .
وى را چهل و يك سال عمر بود « 1 » و در ايّام امامتش بود بقيهء ملك [ معتصم ، سپس خلافت ] واثق . آنگه جعفر بن متوكّل پادشاه شد ، بعد از آن [ منتصر ، آنگاه مستعين و سپس ] معتزّ بن متوكّل ؛ در آخر ملك او ولىّ خدا ، ابى الحسن على بن محمّد النقى - عليه السّلام - شهيد شد ، در شهر رجب سنهء اربع و خمسين و مأتين . « 2 » صلوات اللّه عليه [ و على اجداده الكرام و آله ] . « 3 »
* * *
هامش
( 1 ) . الارشاد ، ج 2 ، ص 297 و 312 .
( 2 ) . ر . ك : الارشاد ، ج 2 ، ص 297 و 311 ؛ اعيان الشيعة ، ج 2 ، ص 36 ؛ مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 401 .
( 3 ) . ق : ندارد .