تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
به من نگريست و بگماريد ، چنان كه گويى بدانست مراد مرا . پس گفت : من تو را كسوتى دهم فاخر با قيمت . گفتم : من جز اين پيراهن نمىخواهم . پس وى پيراهن بيرون كرد و من به بدن مباركش نگريستم . به خداى كه بر تن وى هيچ اثرى نديدم . مأمون چون اين بشنيد ، به سجده درافتاد و ياسر را هزار دينار بخشيد و گفت : حمد خداى را كه مرا به خون وى مبتلا نكرد . آنگه گفت : يا ياسر ؛ گريستن اين ملعونه و شكوه كردن او پيش من يادم مىآيد امّا رفتن من به نزديك محمّد تقى به خاطرم نمىآيد . ياسر گفت : به خداى كه تو را ديدم كه شمشير بر حلقش نهادى و حلقش ببريدى و كف بر دهن تو آمده بود . آنگه مأمون گفت : يا امّ الفضل ؛ ايّها الملعونه ؛ اگر بعد ازين بر سر اين چنين قضيه‌اى آيى به جزاى آن تو را بكشم . آنگه ياسر را گفت : ده هزار دينار زر نزديك وى بر و فلان اسب در خواه تا وى برنشيند و پيش ما آيد و كس بفرست به هاشميان و اشراف و قائدان تا برنشينند و ابتدا به سلام محمّد بن على كنند . آنگه با وى به نزديك من آيند . پس ياسر چنان كرد و نزديك وى شد . وى - عليه السّلام - گفت : عهد ميان من و ميان [ 139 - رو ] وى اين بوده است . من گفتم : يا بن رسول اللّه ؛ اين عتاب نيست به حقّ محمّد و على كه وى از آن هيچ نمىدانست . پس همهء اشراف به در خانهء وى - عليه السّلام - جمع شدند و همه را دستورى داد بر درآمدن در مجلس خود مگر عبد اللّه و حمزه پسران حسنى . زيرا كه ايشان هر دو نزديك مأمون قدح « 1 » وى كرده بودند . آنگه با آن جماعت برنشست و پيش مأمون آمد . مأمون بوسه بر چشمهايش نهاد و او را بر صدر ، دست راست نشاند و مردمان را بفرمود تا دور تر نشستند و خود خالى با او بنشست و از وى عذر مىخواست . پس ابو جعفر - عليه السّلام - گفت : من تو را نصيحتى مىكنم . از من بشنو . گفت : بفرماى . فرمود كه ترك اين شرب مسكر گير . گفت : پسر عمّت فداى تو باد ؛ نصيحت قبول كردم . « 2 » معجزهء ديگر : روايت است از محمّد بن على الهاشمى كه گفت : نزد ابى جعفر
هامش
( 1 ) . عيبجويى ، بدگويى . ( 2 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 394 - 395 .