تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
- عليه السّلام - رفتم بامدادى كه در آن شب امّ الفضل بنت مأمون را به خانه برده بود و من آن شب دارو خورده بودم . چون نزديك وى بنشستم ، مرا تشنگى پديد آمد و كراهت داشتم كه آب طلبم . پس ابو جعفر در من نگريست و گفت : من تو را تشنه مىيابم . گفتم : آرى . غلام را گفت : ما را آب ده . من با خود گفتم : اين زمان آبى [ 139 - پ ] آرد كه در آن زهر بود و از آن غمناك شدم . پس چون غلام آب آورد ، ابو جعفر در روى وى تبسّم كرد . آنگه غلام را گفت : آب به من ده . بستد و بياشاميد و به من داد و نزديك وى دير بماندم . ديگر باره تشنه شدم . وى آب خواست و همچون نخستين بياشاميد و به من داد . محمّد بن حمزه گفت كه محمّد بن على الهاشمى مرا گفت : به خداى كه گمان مىبرم كه ابو جعفر تقى مىداند آنچه در دلهاست ، چنان كه رافضيان مىگويند . « 1 » معجزهء ديگر : ابو الصّلت هروى گفت : در مجلس امام محمّد تقى - عليه السّلام - بودم و جمعى نزد وى بودند از شيعه و غير ايشان . مردى برخاست و گفت : يا سيّدى ؛ فداى تو باد جان ما . امام گفت : بنشين كه تقصير نكنند . آنگه ديگرى برخاست و گفت : يا مولاى ؛ جانم فداى تو باد . امام فرمود : اگر كسى نيابد در آب اندازد كه آن به دو رسد . چون مجلس منقضى شد ، من گفتم : يا سيّدى ؛ خبر ده مرا از اين عجبها كه امروز مشاهده كردم . فرمود كه آن مرد كه اوّل برخاست در خاطرش بود كه سؤال كند از كشتى كه اهل آن تقصير كنند يا نه ؟ گفتم : نه . و آن ديگر مىخواست كه سؤال كند كه از زكات اگر معطى زكات ، كسى را نيابد از شيعهء ما آن را به كه دهد ؟ گفتم : آن را به دريا اندازد كه دريا آن را به اهل آن رساند . معجزهء ديگر : روايت كرد محمّد بن فيتمه از مؤدّبى كه ابو جعفر - عليه السّلام - را بود كه روزى ابو جعفر - عليه السّلام - در مكتب نشسته [ 140 - رو ] بود و چيزى مىخواند . ناگاه از جاى برجست و درهم شد و گفت : انّا للّه و انّا اليه راجعون . گفتم :
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 1 ، ص 414 ؛ الارشاد ، ج 2 ، ص 292 ؛ مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 390 .