گلاب بر وى زدند تا به هوش بازآمد . شيران ديگر باره گفتند : [ 129 - رو ] ما را دستورى مىدهى تا وى را بدان مصاحبش در رسانيم ؟ گفت : نه . با قرارگاه خود شويد ، چنان كه بوديد . پس شيران با مسند شدند و دو صورت شير شدند .
مأمون گفت : حمد خداى را كه شرّ حميد بن مهران كفايت كرد . « 1 » آنگه گفت :
يا بن رسول اللّه ؛ كار جدّ شما رسول اللّه بود كه اكنون حق تو راست ، اگر خواستى من از ميان اين بيرون شدمى و به تو تسليم كردمى . رضا - عليه السّلام - گفت : حق تعالى مرا داده است از طاعت دارى همهء خلقش مثل آنچه تو ديدى از اطاعت اين دو صورت ، مگر جاهلان بنى آدم ؛ و اگر چه نصيبهاى خود زيان كردند ، خداى را در ايشان تدبيرى است . پس مأمون دائم آن كينه در دل مىداشت تا كه [ با ] رضا كرد آنچه كرد .
معجزهء ديگر : روايت است از ابى الصّلت عبد السّلام بن صالح الهروى گفت : چون رضا - عليه السّلام - از نيشابور بيرون شد تا به نزديك ديه سرخ رسيد ، وى را گفتند :
يا بن رسول اللّه ؛ آفتاب بگرديد ، نماز نكنيم ؟ وى فرود آمد و گفت : آب بياريد . گفتند :
ما را آب نيست . وى - عليه السّلام - به دست خود خاك از زمين باز كرد ، چشمهاى ظاهر شد و وى با جماعت وضو كردند و هنوز چشمه باقى است كه آن را چشمهء رضا خوانند . يكى آن چشمه را بكند تا آب روان شود و به آن مزرعه سازد و مدتى منقطع شد . آنگه خاك باز آنجا كرد . پس آب پديد آمد و آن موضع معروف است .
معجزهء ديگر : روايت كردهاند كه روزى امام رضا - عليه السّلام - پيش مأمون شد و نزديك وى بود . زينب كذّابه دعوى مىكرد كه او دختر امير المؤمنين على - عليه السّلام - است و على - عليه السّلام - وى را دعا كرده است تا باقى ماند تا روز قيامت . پس مأمون امام رضا - عليه السّلام - را گفت : بر خواهرت سلام گوى .
گفت : به خداى كه او خواهر من نيست و او را ولادت از على بن ابى طالب نيست .
گفت : مصداق قول تو چه باشد ؟ فرمود : كه ما اهل بيتيم كه گوشت ما حرام است بر
هامش
( 1 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 370 ( با كمى اختصار ) .