بودم بعينها بازگفت .
معجزهء ديگر : روايت كردهاند كه باقر - عليه السّلام - در وقت كودكى در چاه افتاد و مادرش فرياد برآورد و پدرش زين العابدين - عليه السّلام - در نماز بود ، نماز نبريد و زود [ 89 - پ ] نگزارد . مادرش پيش چاه مىآمد و باز پيش زين العابدين مىرفت و مىگريست و فرياد مىكرد تا كه اندوه در نفس او متمكّن گشت و ضعف برو غالب شد . آنگه گفت : چگونه درشت است دلهاى شما جماعت بنى هاشم .
چون زين العابدين - عليه السّلام - آن بشنيد ، نماز تمام كرد و به سر چاه آمد و دست در چاه كرد و وى را بگرفت ، با آنكه چاه بسيار عميق بود و از چاه برآورد .
مادرش را گفت : فراگير وى را ، اى ضعيف اليقين ؛ مادر چون وى را بديد ، شاد شد و بخنديد و بگريست از آنكه او را ضعيف اليقين خواند .
معجزهء ديگر : طاووس يمانى گفت : سالى به حج شدم . چون سعى خواستم كرد بر صفا شدم ، جوانى را ديدم لاغر و جامهء كهنه پوشيده ، چون بر دريچههاى كعبه شد و چشمش بر كعبه افتاد ، به آسمان نگريست و گفت :
« انا عريان كما ترى ، انا جائع كما ترى ، فما ترى فيما ترى يا من يرى و لا يرى . »
از گفتار وى تنم بلرزيد و به خداى كه بيش از ساعتى نگذشت وى سر در پيش افكند تا كه دو طبق از هوا فرود آمد و برد بر بالاى آن . طبقها در پيش وى نهاده شد .
چون من آن بديدم ، بترسيدم و مرا بشگفت آورد . پس وى به من نگريست و گفت : يا طاووس ؛ گفتم : لبيك يا سيّدى ؛ و تعجبّم زياده شد از آنكه مرا بشناخت و گفت : تو را درين هيچ رغبت هست ؟ آنگه جامه از سر [ 90 - رو ] طبق برداشت . ميوههايى ديدم كه مثل آن نديده بودم . گفتم : سيّدى ؛ به جامه حاجتم نيست امّا از آنچه در طبق است ، بيار . از آن مشتى دو بر گرفت و به من داد . من دست وى را بوسه دادم و آن را بر طرف جامهء احرام خود بستم . وى از آن دو جامه يكى را ازار كرد و يكى را ردا و آن جامه كه داشت به صدقه داد . آنگه روى به مروه نهاد و مىگفت :
« ربّ اغفر و ارحم و تجاوز عمّا تعلم انّك انت الاعزّ الاجلّ الاكرم . »
راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 163
مساهمون: حسن بن حسين شيعى سبزوارى
ص١٦٣