تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
در آن روز كه موكّلان وى را گم يافتند و گفت : مرا با تو چه كار ؟ گفتم : نزديك من مقام كن . گفت : من دوست نمىدارم . آنگه بيرون شد و به خداى كه ازو به ترس آمدم و تنم بلرزيد . زهرى گفت : من گفتم : يا امير ؛ على بن الحسين چنان نيست كه تو گمان مىبرى و در آن شيوه نيست كه تو پندارى و بدرستى كه او به نفس خود مشغول است . گفت : سخت پسنديده و محبوب است ، شغل او نيكو شغلى است . پس هرگاه كه على بن الحسين را ياد كردندى ، زهرى بگريستى و گفتى اوست زين العابدين . معجزهء ديگر : روايت كرد ، خواجه ابو جعفر از سفيان بن عيينه از زهرى كه گفت : مرا برادرى در راه خداى بود و من وى را دوست مىداشتم و وى در جهاد روم شهيد شد و مرا درو غبطت بود . شاد شدم كه وى شهادت يافت و آرزو بردم كه من نيز شهيد شدى . پس وى را در خواب ديدم . وى را گفتم : خداى با تو چه كرد ؟ گفت : مرا بيامرزيد به جهادى كه كردم و به دوستى من محمّد و آل محمّد را و زيادت كرد مقام مرا در بهشت مقدار هزار سال راه از هر جانبى از ممالك به شفاعت على بن الحسين . من وى را گفتم : مرا با تو غبطت بود ، بدان كه شهيد شدى . گفت : اى برادر ؛ مرا به تو غبطت [ 89 - رو ] زياده است و من منزلت تو را بيش آرزو دارم . بدرستى كه اگر تو با خداى راستى بدانچه تو بر آنى ، درجهء تو بالاى درجهء من باشد ، بيشتر از هزارساله راه . گفتم : به چه چيز ؟ گفت : نه تو به على بن الحسين مىرسى در هر آدينه و برو سلام مىكنى و چون روى وى مىبينى صلوات بر محمّد و آلش مىفرستى . آنگه ازو روايت مىكنى و درين زمان شوم كه زمان بنى اميّه است ، ذكر وى مىكنى و بدان خود را در معرض مكروهى مىافكنى و ليكن خداى تو را نگاه مىدارد . چون از خواب درآمدم ، گفتم : مگر اين اضغاث احلام بوده باشد . ديگر باره او را به خواب ديدم . مرا گفت : شك كردى ، مكن كه شك كفر است و بدانچه ديدى كس را خبر مده چنان كه رسول خداى ابو بكر را خبر داد به خوابى كه ديده بود در راه شام . پس من از خواب بيدار شدم و نماز كردم . على بن الحسين در رسيد . پس پيش وى شدم ، مرا گفت : يا زهرى ؛ دوش چنين و چنين خوابى ديدى و هر دو خواب چنان كه ديده