تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
از عقب وى بشدم . انبوهى خلقان ميان من و وى جدا كردند . پس به يكى از صلحا رسيدم و از آن جوان پرسيدم . گفت : حكايت كن . حكايت كردم . گفت : ويلك يا طاووس ؛ تو وى را نمىشناسى ؟ او راهب عرب است ، او آدم دويم است ، او مولاى ما زين العابدين على بن الحسين است . پس من در فراق وى حسرت مىخوردم تا به وى رسيدم و خدمت وى دريافتم و از وى نفع بسيار گرفتم . معجزهء ديگر : حمّاد بن حبيب الكوفى گفت : سالى به حج مىشدم . پس ، از زباله « 1 » رحلت كرديم ، باد سياه تاريك برآمد . پس قافله از همديگر گسسته شدند و من در آن بيابان سرگردان شدم . به وادى خالى رسيدم . شب درآمد . پناه با درختى دادم . چون تاريك شد ، جوانى را ديدم جامهء كهنهء سفيد پوشيده . با خود گفتم : [ 90 - پ ] اين ولىاى است از اولياى خدا . اگر حس و حركتى يابد از من بترسد و برمد . خود را پنهان كردم . پس وى به موضعى شد از براى وى چشمه‌اى آب ظاهر شد ، وضو ساخت و برخاست و گفت : « يا من جارّ كلّ شىء ملكوتا و قهر كلّ شىء جبروتا ، صلّ على محمّد و آل محمّد و اولج قلبى فرح الاقبال عليك و الحقنى بميدان المطيعين لك . » و در نماز ايستاد . من نيز نيّت نماز كردم و از عقب وى ايستادم . محرابى ديدم كه در پيش وى بداشته شد و هر بار كه به آيتى رسيدى كه در آن وعد و وعيد بودى ، آن را بسيار بگردانيدى و بناليدى و بگريستى . چون فارغ شد و گريستن كمتر شد برخاست و گفت : « يا من قصده الضّالّون فاصابوه مرشدا و امّه الخائفون فوجدوه معقلا و لجأ اليه العائدون فوجدوه موئلا . متى راح من نصب بغيرك بدنه و متى فرح من قصد سواك بهمّته . الهى ؛ قد انتشع الظّلام و لم اقض من خدمتك وطرا و لا من حياض مناجاتك صدرا صلّ على محمّد و آل محمّد و افعل بىاولى الامرين بك . » پس من دست در وى زدم ، وى گفت : اگر توكّل تو راست بودى ، گمراه نگشتى و
هامش
( 1 ) . م : زباله . درست زباله است . ر . ك : معجم البلدان ، ج 3 ، ص 129 - 130 .
راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 164 | حسن بن حسين شيعى سبزوارى