او ليلى بنت ابى مرّة بن مسعود [ ثقفى ] بود ؛ و جعفر بن الحسين ، مادر او از قضاعه بود ، در حال حيات پدر وفات كرد ؛ و عبد اللّه بن الحسين كه طفل بود و در كنار پدر شهيد شد و بعضى مردمان على اصغرش گويند ؛ و سكينه بنت الحسين ، مادرش رباب بنت امرؤ القيس بود ، و او مادر عبد « 1 » اللّه الحسين بود ؛ و فاطمهء بنت الحسين ، مادر [ 82 - رو ] او امّ اسحاق بود ؛ دختر طلحة « 2 » بن عبيد اللّه « 3 » .
فصل سيّم در طرفى از معجزات وى - عليه السّلام .
روايت است از جابر بن عبد اللّه انصارى كه گفت : نزديك مولاى خود حسين بن على - عليهما السّلام - بودم ، مردى از اهل شام آمد و پارهاى زيت خوش آورد از براى وى . چون حسين - عليه السّلام - در آنجا نگريست ، گفت به او كه اين زيت حرام است . گفت : چرا يا سيّدى كه اين پاكترين زيت اهل شام است ؟ فرمود :
براى آنكه موش در آن افتاده و مرده . جابر گفت : پس حسين فرمود تا شامى را عطا دادند و وى روى به شام نهاد و چون به شهر خود رسيد ، آنچه باقى گذاشته بود ، از آن زيت درو نظر كرد ، ديد كه موش بزرگ درو مرده بود . شامى گفت : اشهد انّكم اهل بيت النّبوّة و معدن الرّسالة ؛ پس اسباب و املاك خود بفروخت و عيال خود را برداشت و نزديك حسين آمد و از جملهء موالى او شد .
معجزهء ديگر : عبد اللّه عباس گفت : به نزديك حسين - عليه السّلام - بودم ، اعرابىاى آمد و گفت : دوش در فلان موضع اشترى گم كردم و غير آن نداشتم و تو پسر رسول خدايى ، پدرت گم شده را به صاحبش مىرسانيد [ و دلالت مىكرد بر آن . ] « 4 » حسين فرمود : برو به فلان موضع اشتر خود را بينى كه برابر وى گرگ سياه ايستاده . عبد اللّه [ 82 - پ ] عباس گفت : اعرابى به تعجيل رو بدان موضع نهاد . چون
هامش
( 1 ) . ق : عبيد .
( 2 ) . ق : هارون .
( 3 ) . در هر دو نسخه : عبد اللّه . آنچه ما آوردهايم از الارشاد ، ج 2 ، ص 135 ؛ است .
( 4 ) . م : ندارد .