تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
بدانجا رسيد ، اشتر خود را ديد ، چنان كه حسين - عليه السّلام - فرموده بود . پس اعرابى باز پيش امام حسين آمد و گفت : يا بن رسول اللّه ؛ همچنان بود كه تو گفته بودى . معجزهء ديگر : روايت كرد اسماعيل بن عبد اللّه السّرى كه ما به بازرگانى شده بوديم به سواد « 1 » كوفه . به خانهء مردى فرود آمديم ، از اهل تجمّل و ثروت « 2 » بود . شبانگاه سخن قاتلان حسين - عليه السّلام - مىگفتيم . من گفتم : الحمد اللّه كه از قاتلان وى هيچ كس نماند الّا كه هر يكى به نوعى گرفتار و هلاك شدند ، آن مرد گفت : من از آنم كه به قتال وى رفته بودم و به سلامت مىزيم و مرا هيچ بلايى نرسيد و به عيش خوش مىگذرانم . ساعتى برآمد چراغ تاريك شد . او برخاست تا چراغ نيكو « 3 » كند ، آتش در انگشت وى افتاد ، هر چند كه حيله مىكرد كه آتش را بكشد ، نتوانست و آتش در همه تن وى افتاد . [ خود را در فرات انداخت . آتش در سر وى مىگرديد . هرگاه كه سر از آب برآوردى ، آتش اندر افتادى تا كه ] « 4 » تمام بسوخت و به دوزخ رفت . معجزهء ديگر : روايت كرد قرّة بن اعين كه خالد گفت : من نزديك ابو رجاء عطّار « 5 » بودم . مردى درآمد كه در مجلس از حسين مذكور بود و حسين را جفا مىگفت . حق تعالى دو ستاره فرستاد تا به هر دو چشم وى آمد و در ساعت كور شد . معجزهء ديگر : روايت [ 83 - رو ] كرد از عياش بن هشام بن محمّد الكوفى از پدرش از جدّش از ابان بن دارم كه مردى زرعه نام آنجا حاضر بود ، [ كه ] با حسين - عليه السّلام - جنگ مىكردند . آن مرد تيرى به حسين انداخت ، به كام مبارك وى آمد . در آن وقت كه به طرف فرات رفته بود تا آب بياشامد . حسين - عليه السّلام - خون به دست مبارك خود برمىگرفت و به آسمان مىانداخت و مىفرمود : خدايا ؛ تشنگى بر اين ملعون گمار . حق تعالى تشنگى بر آن ملعون گماشت تا به حدّى كه فرياد مىكرد از حرارت و گرمى كه در شكمش بود و سرما كه در پشتش بود . در پس وى آتش دان نهاده بودند و در پيش هر لحظه قدحى بزرگ مىآوردند پرشير « 6 » و آب
هامش
( 1 ) . م : سوداى . ( 2 ) . ق : مروّت . ( 3 ) . روشن . ( 4 ) . م : ندارد . ( 5 ) . ق : عطارى . ( 6 ) . م : سويق .