تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
سخت تشنه بودم ، آب طلب كردم . پيغمبر را ديدم و على و فاطمه و حسن و حسين را - عليهم السّلام - كه بر لب حوض كوثر بودند . من از رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - آب خواستم . رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود : وى را آب دهيد . گفتند : يا رسول اللّه ؛ وى با آنان بوده است كه حسين را از آب منع كرده است . فرمود : وى را قطران دهيد . پس مرا قطران دادند . پس بامداد كه برخاستم به جاى بول قطران بود و هيچ طعام نخورم الّا كه از وى بوى قطران مىآيد و در دهنم بوى قطران است . معجزهء ديگر : ابن رماح گفت : مردى نابينا را ديدم كه در كشتن حسين - عليه السّلام - حاضر بود و مردمان پيش وى مىآمدند و وى را از سبب نابينايى مىپرسيدند . گفت : ما ده كس بوديم كه قتل امام حسين - عليه السّلام - را حاضر بوديم و من هيچ برو نزدم و تير به دو نينداختم و چون وى را شهيد كردند ، من با منزل خود شدم . شبانه در خواب [ شدم ، ] « 1 » ديدم كه كسى پيش من آمد و گفت : رسول خداى را اجابت كن . گفتم مرا با وى چه افتاد ؟ گريبان من بگرفت و مرا پيش وى كشيد . رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - را ديدم نشسته ، آستين را از ساعدها باز كرده و حربه در دست و نطعى « 2 » فرو كرده ، در پيش وى فرشته‌اى استاده و شمشيرى از آتش در دست گرفته ، آن نه كس [ 84 - پ ] را كه با من بودند ، مىكشت ، بر هر كدام كه زدى آتش درو فتادى و زبانه زدى . پس من نزديك رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - شدم و به زانو درآمدم و گفتم : السّلام عليك يا رسول اللّه ؛ مرا جواب نداد و ساعتى درنگ كرد . آنگه سر برداشت و گفت : يا عدو اللّه ؛ حرمت مرا نگاه نداشتى و عترت مرا بكشتى ؟ گفتم : يا رسول اللّه ؛ به خداى كه من شمشير و نيزه نزدم و تير نينداختم . گفت : راست گفتى و ليكن سياهى لشكر بودى . به نزديك من آى . نزديكتر شدم ، طشتى پرخون ديدم . گفت : اين خون فرزند من حسين است . از آن خون مرا سرمه در چشم كشيد . من از خواب بيدار شدم ، هر دو چشمم كور بود و
هامش
( 1 ) . ق : ندارد . ( 2 ) . بساط چرمى كه زير پاى كسى كه به شكنجه يا سر بريدن محكوم شده است ، مىافكنند .