هست [ لعبا نام ] « 1 » از جملهء حوريان بهشت نيكوتر است و او را هفتاد هزار كنيزك است ، فرمود كه پيش فاطمه شو و انيس وى باش [ 80 - پ ] و تولّاى كار وى كن و جبرئيل را فرمود كه با هزار جوق « 2 » از فرشته به نزديك محمّد شو و تهنيتش بگو .
جبرئيل رو به حضرت رسول آورد . در وقت فرود آمدن به فرشتهاى رسيد كه نام وى صلصائل بود و در روايت ديگر دردائل كه حق تعالى برو خشم گرفته بود و از صف فرشتگان رانده به سبب انديشهاى كه به خاطرش درآمده بود ، آن فرشته چون جبرئيل را بديد با چندين [ فوج از ] « 3 » ملائكه كه تسبيح و تهليل كنان مىرفتند ، گفت :
چه حادثه است مگر قيامت برخاسته است ؟ گفت : نه ، محمّد را فرزندى در وجود خواهد آمد . حق تعالى ما را بفرمود تا برويم و وى را تهنيت گوييم از براى كرامتش .
گفت : اى جبرئيل ؛ محمّد را از من سلام برسان و از وى درخواه تا از براى من شفاعت كند تا حق تعالى از من خشنود گردد . گفت : در خواهم و از وى درگذشت و به جزيرهاى رسيد . در آن جزيره فرشتهاى را ديد نام او فطرس بود ، پروبالش سوخته كه پادشاه عالم وى را كارى فرموده و وى در آن كار تأخيرى كرده بود ، آتش درآمده و پروبالش سوخت ، هفصد « 4 » سال در آن جزيره افتاده بود و خداى را عبادت مىكرد ، جبرئيل را گفت : كجا خواهى شد ؟ وى را خبر داد و گفت : توانى [ 81 - رو ] كه مرا با خود ببرى ، باشد كه رسول خداى مرا شفاعت كند . جبرئيل وى را با خود برد و به حضرت رسول آورد و لعبا با آن كنيزكان پيش فاطمه رفتند و بر وى سلام كردند و وى را انيس مىبود تا وقت سحر ، حسين - عليه السّلام - در وجود آمد . لعبا وى را در حريرى پيچيد كه از بهشت آورده بود و پيش رسول فرستاد .
رسول وى را بوسه داد و آب دهن خود در دهنش كرد . پس جبرئيل سلام حق تعالى را برسانيد و تهنيتش گفت و تعزيتش داد . رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - آب در چشم گردانيد و فرمود : از امّت من كسى وى را بكشد ؟ گفت : آرى ، جماعتى از بدبختان . رسول فرمود : من از ايشان بيزارم و خداى نيز از ايشان بيزار است . پس
هامش
( 1 ) . ق : ندارد .
( 2 ) . گروه ، دسته .
( 3 ) . ق : ندارد .
( 4 ) . ق : هفت .