تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
رنگ رويش باقرار نشد و سياهى زايل نشد . پس امير - عليه السّلام - بدانست كه از دل توبه نكرده و به حقيقت از آن بازنگرديد ، وى را فرمود : اى ملعونه ؛ تو را چه توبه بود ، خدا تو را ميامرزاد . آنگه عمر را فرمود كه اصحاب را بگوى تا وى را به صحرا برند و سنگبارانش كنند تا كه بميرد و به دوزخ رود كه او بود سبب كشتن آن مرد و پرده دريدن اين زن و نطفهء حرام در رحم قرار گرفتن . عمر بفرمود و بگفت : لو لا علىّ لهلك عمر . چنان كردند . آنگه امير المؤمنين - عليه السّلام - كودك را به زن داد و وى را با خانه فرستاد و چون خلافت به امير رسيد ، آن كودك بزرگ شده بود . در جنگ صفّين پيش امير شهيد شد . قضيّهء ديگر : روايت است از عبد اللّه عباس كه گفت : از بصره حكمى آوردند پيش عمر خطاب ، از آن مضطرب شد و اصحاب رسول را جمع كرد و گفت : درين اشارتى و مشورتى كنيد . گفتند : امام و مفزع « 1 » تويى و مرجع با قول توست . گفت : از خداى بترسيد و راست بگوييد ، به خداى كه من مىدانم كه درين [ 71 - پ ] پناه با كه بايد داد و اين علم از كه مىبايد طلبيد . ابىّ بن كعب گفت : مگر على را مىخواهى ؟ گفت به خداى كه اوست اين همه مشكلات و حادثات را حل . برخيزيد تا نزديك وى رويم . عمرو بن العاص گفت : اگر كسى به دو فرستى [ تا وى را اينجا آرند ] « 2 » اولى باشد . گفت : مگوى مردى را كه خداى تعالى علم داده بود پيش وى بايد شدن و شرط آن بود كه به خانهء حاكم شوند . پس عمر برخاست و مردمان با وى و امير - عليه السّلام - در حايطى بود از صدقه ، بيل در دست كار مىكرد و اين آيت مىخواند كه :
« أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً »
« 3 » آن را مكرر مىكرد و مىگريست و آوازش گويى آواز مزامير بود در خوشى و نيكويى . قوم چون آواز گريستن وى شنيدند ، بگريستند . آنگه در بزدند ، در باز كرد و فرمود : به چه كار آمديد ؟ گفت : حادثه‌اى افتاده است . آنگه عمر ، ابو موسى اشعرى
هامش
( 1 ) . ملجأ ، پناه جاى . ( 2 ) . م : ندارد . ( 3 ) . قيامت : 36 .
راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 129 | حسن بن حسين شيعى سبزوارى