حكم نكند .
امير فرمود كه ديت آن كشته بر هيچ كس نيست كه خون وى طلبد . زيرا كه وى بر حرام اقدام كرد و پردهء حرمت بدريد و به جهل ، عظيم كارى ارتكاب نمود و برين زن هيچ حدّ و ادب نيست . زيرا كه مرد در خانهء وى شد بىخواست وى و بر نفس وى غلبه كرد بىشهوت وى و چون زن برو دست يافت ، حقّ خود را ازو بستد .
آنگه امير المؤمنين آن دختر را گفت : تو را به هر حال آن پير زن را حاضر بايد كرد تا حقّ خداى ازو بستانم و حدّ خداى برو برانم . در طلب [ 70 - پ ] وى تقصير مكن تا سخن تو نزديك مسلمانان درست شود . زن گفت : تقصير نكنم و سه روز مرا مهلت ده . گفت : دادم و دايه را فرمود تا پسر را به وى داد و فرمود : وى را مظلوم نام نه . واى بر پدرش روزى كه جزاى هر كس به وى دهند . آنگه آن زن با خانه شد و نماز كرد و دعا كرد و از خداى درخواست تا وى را بر آن پيرزن مطّلع گرداند . آنگه از خانه بيرون آمد . پيرزن پيش وى بازآمده وى را بگرفت و به مسجد رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - آورد . امير المؤمنين - عليه السّلام - چون وى را بديد ، فرمود : اى دشمن خداى ؛ ندانستى كه من على بن ابى طالبم و علم من از علم رسول خداست ؟
راست بگو آنچه از تو پرسم . حال اين مرد بگو كه نزديك اين زن بردى . گفت : من اين زن را نمىدانم و هرگز وى را نديدم و اين مرد را نمىدانم و من چنين كارها روا ندارم .
امير المؤمنين - عليه السّلام - فرمود : سوگند مىخورى ؟ گفت : آرى . گفت : برو دست راست بر تربت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - نه و سوگند بخور كه اين زن را نمىدانى و هرگز وى را نديدهاى و وى درين دعوى دروغ مىگويد . زن دست بر تربت رسول ( ص ) نهاد و سوگند بخورد ، بلايى به وى آمد و وى نمىدانست . پس امير - عليه السّلام - بفرمود تا آئينه بياوردند و به پيرزن دادند و فرمود : درو نگر . در حال رويش سياه شد . مردمان فرياد برآوردند [ 71 - رو ] و بر پيغمبر صلوات فرستادند . پيرزن مىگريست و زارى مىكرد و مىگفت : اى پسر عمّ رسول اللّه ؛ توبه كردم و بازگرديدم . امير - عليه السّلام - گفت : خدايا ؛ تو عالمى بر ضماير و سراير ، اگر راست مىگويد كه توبه كرد ، تو او را به حالت اوّل برانش . گفت :
راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 128
مساهمون: حسن بن حسين شيعى سبزوارى
ص١٢٨