تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
را به نزديك امير مىبرم . زن سخت مضطرب شد و دايه را گفت : از خداى بترس و دست از من بدار كه اگر مرا به نزديك وى برى مرا بر سر جمع رسوا كند و در مدينه شهرتى كند و من خصم تو باشم نزديك خداى . دايه گفت : نتوانم . گفت : چون مرا پيش على برى ، تو را عطايى ندهد و تو را از آن تحفه‌اى نبخشد ، بيا تا تو را هديه‌اى بزرگ دهم كه بدان شاد شوى [ و تو را از آن نيك افتد . ] سه دست جامهء عراقى و دو برد يمانى و حلّهء صنعانى و سيصد درهم هجرى . اين همه را فراستان و در مصالح خود صرف كن و چنان انگار كه مرا نديدى و چون عيد اضحى بود ، خداى بر من گواه است كه مثل اين به تو دهم . چون اين كودك را به من نمايى به سلامت . دايه با وى برفت و آنچه وعده داد ، بستد و به خانه شد . چون مردمان از نماز بازگشتند ، امير دايه را حاضر كرد و گفت : اى دشمن خداى ؛ چه كردى وصيّت مرا ؟ گفت : يا امير المؤمنين ؛ اين كودك را در همهء نمازگاه بگردانيدم ، هيچ كس وى را از من طلب نكرد . فرمود : دروغ گفتى ، به حقّ صاحب اين گور ، بدرستى كه زنى پيش تو آمد و كودك را از [ 67 - رو ] تو بستد و بوسه داد و بگريست . آنگه وى را به تو داد . تو دست در وى زدى . رشوه به تو داد و زيادت نيز وعده داد . زن همچو شاخ درخت لرزان شد . با خود گفت : اگر وى را مطّلع نگردانم ، مرا هلاك كند . از سر تعجّب روى به امير كرد و گفت : يا امير المؤمنين ؛ تو علم غيب مىدانى ؟ گفت : معاذ اللّه ! غيب دان خداى است . اين علمى است كه رسول خدا به من آموخته است . دايه گفت : يا امير ؛ بهترين سخن ، راست است . حال همچنين است . من پيش تو ايستاده‌ام هر حكمى كه خواهى بفرماى ، اگر خواهى به خانهء آن زن شوم و وى را بياورم . حضرت امير فرمود كه او آن ساعت كه آن رشوت به تو داد ، به خانهء ديگر رفت و اكنون آنچه كردى خداى از تو عفو كناد . طفل را نكو دار و چون عيد اضحى آن زن را ببينى به نزديك من آر . گفت : فرمان برم و انقياد نمايم يا امير ؛ و برفت . چون عيد قربان « 1 » درآمد ، دايه همچنان كرد كه اوّل كرده بود . آن زن به وى رسيد . گفت : [ به خانهء من آى تا وعده‌ات راست كنم . دايه گفت : ] « 2 » مرا به هديهء تو احتياج نيست
هامش
( 1 ) . ق : اضحى . ( 2 ) . ق : ندارد .
راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 124 | حسن بن حسين شيعى سبزوارى