تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
سياه از آن مغيره پيش وى بازآمد و با وى مقاربت كرد و نطفه‌اى قرار گرفت و چون ايّام حج بگذشت ، وى [ 61 - پ ] بدانست كه آبستن است . چون مردم رحيل كردند ، زن دست بر سر زدن گرفت و گفت : اى مردمان ؛ من آبستنم ازين مرد . گفتند : اين چگونه است و چرا در ابتدا نگفتى ؟ گفت : نخواستم كه خود را رسوا كنم در ميان جمعى و از ترس اهل خود تا نگويند كه تو به حج رفتى يا به زنا كردن . مىخواهم كه شما بر آن گواه باشيد . چون با مدينه رسيدند ، حضرت امير [ با عمر ] « 1 » بيرون آمد و مهتر قافله را بپرسيدند كه آن جوان صالح را چه كردى ؟ گفت : صالح را مگوييد كه او دزد [ و زانى ] « 2 » است و اينك در آخر قافله است . حضرت امير المؤمنين به آخر قافله رسيد ، وى را ديد بند بر پاى نهاده و بر اشتر افكنده . امير - عليه السّلام - اشتر مىراند تا كه بر در مسجد فرو خوابانيد و آن جوان را در مسجد آورد و امام حسن و امام حسين را فرمود كه به سقيفهء بنى النجار رويد و در آنجا سراى بزرگ بينيد ، و در بزنيد و هيچ مگوييد . زنى صاحب جمال بيرون آيد و گويد شما را مرحبا بكما يا سبطا رسول اللّه ؛ چه بود شما را ؟ بگوييد كه قاضى شما را مىطلبد و مىخواهد كه حكم كند ميان تو و ميان خصم تو . وى گويد كه قاضى كيست ؟ بگوييد كه پدرم على بن ابى طالب . ايشان برفتند و حال بر آن جمله بود كه امير فرمود . چون نام على - عليه السّلام - شنيد ، بر جاى بماند و گفت : وا [ 62 - رو ] فضيحتاه ! آنگه گفت : به جدّ شما كه چندان از بر من دور تر شويد كه لباس خود بگردانم كه مىدانم كه آخر عمر من است . ايشان از در دور تر شدند . پيرهن صوف درپوشيد و گليمى از صوف در برافكند و با ايشان به مسجد رفت . امير فرمود : چه مىگويى در كار اين مرد ؟ گفت : يا بن عمّ رسول اللّه ؛ چه گويم در حقّ مرد دزد كه مال من بدزديد و با من نزديكى كرد و من از او آبستنم و اهل قافله بدان گواهند . امير سلمان را فرمود : به خانهء رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - رو و فاطمه را بگوى تا چوب دست رسول خداى به تو دهد و حقّه‌اى « 3 » كه در آن موضع نهاده است ، بيار . سلمان برفت و بياورد . پس امير چوب دست رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - را فراستد . آنگه
هامش
( 1 ) . ق : ندارد . ( 2 ) . ق : ندارد . ( 3 ) . قوطى ، ظرف كوچك كه در آن جواهر يا چيز ديگر بگذارند .