تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
دعا كرد و فرمود : پيش از آنكه تو آمدى آن جماعت [ 55 - رو ] كه خداى تعالى ايشان را بترسانيد به تو ، به نزديك من آمدند و مسلمان شدند و من اسلام ايشان قبول كردم . « 1 » معجزهء ديگر : روايت كرد به اسناد از جابر بن عبد اللّه انصارى كه گفت : عباس [ عمّ امير المؤمنين ، على - عليه السّلام - ] « 2 » پيش امير آمد و وى را مطالبه كرد به ميراث رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . امير فرمود كه رسول خداى را چيزى نبود كه ازو ميراث يابند الّا شتر شهبا « 3 » و شمشير ذو الفقار و عمامهء سحاب « 4 » و زرهى و من محلّ تو از آن بزرگتر مىدانم كه چيزى مطالبه كنى كه از آن تو نباشد . گفت : از اين چاره نيست . بيا تا به مسجد رويم . امير برخاست و با عم به مسجد شدند . امير المؤمنين بفرمود تا زره و عمامه و اشتر و شمشير حاضر كردند و عباس را فرمود : يا عم ؛ اگر يك چيز از اينها بردارى ، همه از آن تو باشد و اگر هيچ بر نتوانى داشت ، تو را در آن هيچ حق نباشد . گفت : آرى ، چنين باشد . امير زره در وى پوشانيد و عمامه بر سرش نهاد و شمشير بر كتف وى بست و فرمود : برخيز . عباس برنتوانست خاست و متحيّر ماند ، زره از وى فرا گفت و فرمود : برخيز . نتوانست خاست . [ ديگر شمشير از وى فرو گرفت . همچنين نتوانست برخاست . آنگه عمامه از سر وى برداشت . پس عباس بر پاى خاست . [ 55 - پ ] امير فرمود اگر حقّ تو در اينها بودى يقين كه متحمّل آن شدى ، اكنون ] « 5 » اى عم ؛ اينك اشتر رسول خداى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بر در مسجد ايستاده است ، اگر بر وى توانى نشستن ، برنشين . عباس بيرون آمد . عمر با وى گفت : اى عمّ رسول ؛ على تو را در آن چيزها بفريفت ، بايد كه در اشتر تو را نفريبد . چون پاى در ركاب كنى بايد كه خداى را ياد كنى و اين آيه برخوان كه : «
إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا . . .
» « 6 » پس چون اشتر ، عباس را و كسانى را كه با او بودند ، بديد ، برميد و بانگى كرد كه هرگز از وى نشنيده
هامش
( 1 ) . الارشاد ، ج 1 ، ص 339 - 341 . ( 2 ) . ق : عمامه . ( 3 ) . شهبا : مؤنث اشهب . هر چيزى كه رنگ آن سياه و سفيد باشد ، خاكسترى رنگ ، و اسبى كه به اين رنگ باشد . ( 4 ) . ق : عمامه . سحاب : نام عمامهء نبى ( ص ) . ( 5 ) . ق : ندارد . ( 6 ) . فاطر : 41 .