بودند . مردان جمع آمدند تا اشتر را بدارند ، نتوانستند . امير المؤمنين - عليه السّلام - زره در حسن پوشيد و شمشير و عمامه به دو داد و فرمود تا برخاست و در خراميدن آمد و همچنين در حسين پوشيد . وى نيز برخاست و مىخراميد . آنگه امير برخاست و اشتر را آواز داد به نامى كه هرگز نشنيده بوديم . اشتر پيش آمد خاضع و ذليل . امير پاى در ركاب آورد و بر نشست . آنگه فرود آمد و به جاى خويش شد و اشتر را رها كرد و آنچه خود پوشيده بود در حسن پوشانيد . حسن اشتر را آواز داد .
اشتر پيش آمد . پاى در ركاب آورد و برنشست . آنگه فرود آمد . پس [ 56 - رو ] حسين نيز همچنان كرد . عمر گفت : اشتر را رام گردانيدهاند ، اگر عباس بر نشيند ، از آن وى باشد . امير فرمود : آرى . عباس ديگر باره قصد اشتر كرد تا سوار شود ، نتوانست و اشتر سختتر از آن برميد كه اوّل بار رميده بود . آنگه امير ديگر باره سلاح در پوشيد و بر اشتر نشست و با منزل خود شد و مىگفت :
« هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ . »
« 1 »
فصل پنجم در بعضى از فضايل وى - عليه السّلام .
روايت كردهاند از طريق عام و خاص كه مردى را به نزديك ابو بكر آوردند كه خمر خورده بود . ابو بكر خواست كه وى را حد زند . گفت : من ندانستم كه آن حرام است . زيرا كه در ميان قومى بزرگ شدهام كه ايشان آن را حلال مىدانند و من تاكنون حرمت آن ندانسته بودم . ابو بكر در آن كار فرو ماند و حكم آن ندانست . يكى از حاضران مجلس « 2 » گفت : از على بپرس . كس فرستاد و از امير المؤمنين پرسيد . امير فرمود : دو مرد مسلمان معتمد را فرماى تا او را بر مجالس مهاجران و انصار حاضر گردانند و سوگند بر ايشان دهند كه هيچ كس از ايشان آيهء تحريم خمر برو نخوانده است و وى را خبر نداده است « 3 » از رسول خداى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . اگر
هامش
( 1 ) . نمل : 40 .
( 2 ) . م : ندارد .
( 3 ) . ق : برو خوانده است يا وى را بدان خبر داده است .