فرمان [ 52 - رو ] خداى تعالى . آن آب فرو مىشد تا كه ماهيان در قعر آب پديد آمدند و بيشتر ماهيان سخن گفتند كه : السّلام عليك يا امير المؤمنين و برخى از ايشان سخن [ نگفتند و آنچه سخن نگفتند كليس بود و مار ماهى ] « 1 » و مردمان را از آن حال عجب آمد و از سخن گفتن برخى از ماهيان و ناگفتن برخى . بپرسيدند از امير المؤمنين . گفت : خداى تعالى با من به سخن آورد از ايشان آنچه پاك و حلال بود و به سخن نياورد ، آنچه نجس و حرام بود . « 2 »
معجزهء ديگر : از حضرت امام حسين - عليه السّلام - « 3 » روايت است كه فرمود : من با پدرم بر كنار فرات بودم . پدرم پيراهن بكشيد و بر كنار فرات نهاد و در آب شد .
موجى آمد و پيراهن ببرد . پدرم از آب بيرون آمد . هاتفى آواز داد كه : يا امير المؤمنين ؛ فراگير آنچه راست تو است و آن ازارى بود پيرهنى در وى پيچيده .
پيرهن فراستد و درپوشيد . رقعهاى از وى بيفتاد . در آنجا نوشته بود :
« بسم اللّه الرّحمن الرّحيم هدية من اللّه العزيز الحكيم الى علىّ بن ابى طالب .
هذا قميص هارون بن عمران كذلك أورثنا آخرين . »
اين هديهاى است از خداى تعالى كه قوى كار و محكم كار و داناست ، على بن ابى طالب را . اين پيراهن هارون بن عمران است كه به ميراث به قومى ديگر رسانيديم .
معجزهء ديگر : حديث رشيد هجرى مشهور است [ 52 پ ] و خلاصه آنست كه حضرت امير - عليه السّلام - با جماعت ياران به كوفه مىرفتند تا به خرماستانى رسيدند . در زير درختى بنشستند و از آن درخت ، قدرى خرما باز كردند و مىخوردند . رشيد گفت : يا امير ؛ خرماى خوش است اين . امير فرمود : يا رشيد ؛ تو را بر چوب اين درخت بر دار كشند . رشيد گفت : من بعد از آن به نزديك آن درخت مىشدم ، آب مىدادم و غمخوارگى مىكردم تا بعد از وفات امير روزى آنجا شدم ،
هامش
( 1 ) . م : بگفتند و آن نوع جرى و مار ماهى بودند .
( 2 ) . الارشاد ، ج 1 ، ص 347 - 348 .
( 3 ) . ق : از حسن بن على - عليه السّلام .