تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1363

مساهمون:

ص١٣٦٣
كه آدمى را به خويش باز مىگرداند
و توشه را به كاروان
و اما دامنت :
جمجمه‌هاى عاريه را
در حسرت پناه يافتن
مشتعل مىكند ،
از غبطه‌ى سر گلگون حُرّ
كه بر دامن توست
*
اى قتيل
بعد از تو
« خوبى » سرخ است
و گريه‌ى سوگ
خنجر
و غمت توشه‌ى سفر
به ناكجا آباد
و رَدّ خونت
راهى
كه راست به خانه‌ى خدا مىرود . . .
*
تو ، از قبيله‌ى خونى
و ما از تبار جنون
خون تو در شن فرو شد
و از سنگ جوشيد
اى باغ بينش
ستم ، دشمنى زيباتر از تو ندارد
و مظلوم ، ياورى آشناتر از تو
*
تو كلاس فشرده‌ى تاريخى
كربلاى تو ،
مصاف نيست
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1363 | مرضيه محمدزاده