مرگ تو ،
مبدأ تاريخ عشق
آغاز رنگ سرخ
معيار زندگىست
*
خط با خون تو آغاز مىشود :
از آن زمان كه تو ايستادى
دين ، راه افتاد
و چون فرو افتادى
حق برخاست
تو شكستى
و « راستى » درست شد
و از روانهى خون تو
بنياد ستم سست شد
در پائيز مرگِ تو « 1 »
بهارى جاودانه زاييد
گياه روييد
درخت باليد
و هيچ شاخه نيست
كه شكوفهاى سرخ ندارد
و اگر ندارد
شاخه نيست
هيزمى است ناروا بر درخت مانده !
*
تو ، راز مرگ را گشودى
كدام گره ، با ناخن عزم تو وا نشد ؟
شرف ، به دنبال تو
لابهكنان مىدود
تو ، فراتر از حَميّتى
نمازى ، نيّتى
هامش
( 1 ) - مىگويند شهادت آن سترگ در فصل پائيز رخ داده است .