تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1275

مساهمون:

ص١٢٧٥
دل نمايان شد ز چاك جوشش * خواند با خون آيه‌هاى روشنش
از كمان حرمله تيرى درشت * روبرو آمد ولى سر زد ز پشت
تا كه دل با زخم پيكان خو گرفت * نيزه در پهلوى او پهلو گرفت

حمله‌ى دشمن به خيام حسين :

ناگهان طغيان ز لشكر سركشيد * حرص غارت جيش را در بركشيد
در ميان آن بيابان هر جهول * رفت سوى خيمه‌ى آل رسول
سرگرفت از متكّاى خون حسين * زد صلا با حالتى محزون حسين
گفت با آن دين فروشان عرب * غيرت آموزيد از اصل و نسب
گر شما را نيست دين و اعتقاد * ور نمىترسيد از روز معاد
در جهان آزاده خو باشيد و مرد * مرد باشيد و به مردان هم نبرد
شمر زد فرياد و با آن خيل گفت * از حسين اينك سخن بايد شنفت
باز آئيد اى همه در جنگ خام * كار او اوّل كنيد اينجا تمام

شور عاشورا :

بازگشت آن خيل و عالم تيره گشت * چشم گردون خون فشاند و خيره گشت
شمر و خولى و سنان و حرمله * با غرور و هاى و هوى و هلهله
هر يكى آماده و خنجر به دست * تا پى منصب سرى آرد به دست
در ميان ، كاملترين ، انسان عصر * جاودان روحِ فتوح و جان نصر
تن به خشم گله گرگان مىسپرد * دل به دلبر ، جان به جانان ، مىسپرد
جنگ شد در عصر عاشورا تمام * گشت جارى در جهان خون و قيام
آسمان درهاى خود را باز كرد * روح هفتاد و دو تن پرواز كرد
شور عاشورا به دوش خون نشست * كربلا از كربلا بيرون نشست « 1 »
* * *
آن شب كه شب از حادثه اقبال سحر داشت * بزمى به سراپرده‌ى خورشيد ، قمر داشت
نى داشت غريبانه نوايى ز دل خون * نايى به نوا بود كه آهنگ سفر داشت
مستى ، خبرى بود كه بىعربده گل كرد * در بزم حريفى كه ز خُمخانه نه خبر داشت
پوشيد به عريانى شب جامه‌ى مهتاب * آن مهر كه پرچم به پسر دوش قمر داشت
مىرفت كه سر در قدم دوست ببازد * آن ماه كه انديشه‌ى خورشيد به سر داشت
اهريمن ظلمت نگران بود كه از مهر * شبگرد وفا ديده‌ى بيدار سحر داشت
هرگز نشد از گردش افلاك هلالى * بدرى كه كمربند كرامت به كمر داشت
درياى كرم ، داغ و خروشان و عطش نوش * بر ساحل خون موج ز هفتاد و دو سر داشت
هامش
( 1 ) - شب شعر عاشورا ؛ ص 107 - 123 .