حسرت كربُ بلاى تو بود در دل ما * كه به ياد حرمت ديدهى ما گريان است
حبّ و بغض تو بود جنّت و دوزخ زيرا * در يكى كفر بود در دگرى ايمان است
مىدهد آب فرات آتش دل را تسكين * خاك كوى تو شفاىِ دلِ مشتاقان است « 1 »
هامش
( 1 ) - اشك خون ؛ ص 237 .
مساهمون: مرضيه محمدزاده