از درون سينههاى دردمند * الوداع و الوداعى شد بلند
طفلى از پستان مادر تشنهتر * دوخت چشمانش به چشمان پدر
ديد روشن مشعل اقبال خويش * با زبان گريه گفت احوال خويش
گريه گريه آمد از آغوش مام * چون گلى خوشبو به دستان امام
شد از آن گل گونهى ديگر حسين * رفت تا برپا كند محشر حسين
از كمان حرمله تيرى گذشت * بر گلوى نازك اصغر نشست
غنچهى دل گل شد و خنديد خون * دست گلكار زمان بوسيد خون
مرغ جان پرواز كرد و پر فشاند * دست پر خون ، خون بگردون برفشاند
گشت پرپر نوگل باغ حسين * تازه شد بار دگر داغ حسين
رفت و آن گل را به گل كاران سپرد * جسم و جانش را به دلداران سپرد
* * *
اتمام حجت و همآورد طلبى حضرت امام حسين ( ع ) :
خويش را بهر جهاد آماده ساخت * ذو الجناحش را گه جولان نواخت
گفت اى تكتاز خوش جولان من * اى گشوده هر كجا ميدان من
اى نژاد دلدل اى رفرف خرام * با تو سير ما شود اينجا تمام
اى سمند با وفاى تيزهوش * برق سير بادپاى پرخروش
هى برو تا كار را يكسر كنم * خاك ميدان خصم را بر سر كنم
اسب يال افشاند با نيش ركاب * پر درآورد از پرش هم چون عقاب
گرد ميدان گشت و سم بر خاك زد * سينهى ميدان ز جولان چاك زد
شد مقابل با سپاه شب حسين * زد نهيب از كوههى مركب حسين
گفت اى قوم ز حق غافل شده * پيرو انديشهى باطل شده
من حسينم جدّ من پيغمبر است * مادرم زهرا عمويم جعفر است
قاتل الكفّار پور حيدرم * مظهر ذات خداى اكبرم
بزم هستى را چراغ روشنم * بر شب انديشان شرار خرمنم
ذو الفقارم ذو الفقارم مرتضاست * قهر من با كافران قهر خداست
هر كه مىخواهد به ميدان رو كند * مرگ را در خاك ميدان بو كند
گمرهى آمد به ميدان حسين * راند مركب پيش جولان حسين
شد رجز خوان همچو گردان عرب * خواند خود را از شجاعان عرب
خواست گستاخى كند آن بىشعور * بركشد تيغ و بريزد خون نور
ناكشيده تيغ ، بُرّان ذو الفقار * زد به جان تيرهاش برق شرار
از پى او سركشان گُرد مست * بىامان خوردند شمشير شكست