« روح الامين ز روى نبى گشت شرمسار »
گردون چو خون پاك شهيدان به جام كرد * دورى ازين جنايت عُظمى به كام كرد
از كينه روز آل پيمبر چو شام كرد * « وانگه ز كوفه خيل الم رو به شام كرد »
« نوعى كه عقل گفت قيامت قيام كرد »
8
در باغ دين چو آفت باد خزان فتاد * بس سروها به خاك درين بوستان فتاد
زين درد شور و غلغله در آسمان فتاد * « بر حربگاه چون ره آن كاروان فتاد »
« شورِ نشور واهمه را در گمان فتاد »
كردند چون نظر به شهيدان ارجمند * شد بر فلك فغان اسيران دردمند
آن دم كه گشت زارى اهل حرم بلند * « هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فكند »
« هم گريه بر ملايك هفت آسمان فتاد »
چون كار بر اسيرى آل عبا كشيد * بار ستم زمانه به دار بلا كشيد
بنگر كه ظلم رشتهى او تا كجا كشيد * « هر جا كه بود آهوئى از دشت پا كشيد »
« هر جا كه بود طائرى از آشيان فتاد »
ظلمى كه بر حسين ز ابن زياد رفت * شدّاد آنچه كرده در اينجا ز ياد رفت
از خاطر زمانه تو گوئى كه داد رفت * « شد وحشتى كه شور قيامت ز ياد رفت »
« چون چشم اهل بيت بر آن كشتگان فتاد »
هر فتنهاى كه كرد به پا روزگار كرد * اولاد مصطفى به اسيرى نزار كرد
بر قتلگاه خيل اسيران گذار كرد * « هرچند بر تن شهدا چشم كار كرد »
« بر زخمهاى كارىِ تيغ و سنان فتاد »
چون ديده اوفتاد به تنهاى كشتگان * برخاست از زمين به سوى آسمان فغان
سرها ز تن جدا شده تنها جدا ز جان * « ناگاه چشم دختر زهرا در آن ميان »
« بر پيكر شريف امام زمان فتاد »
چون پيكر برادر خود ديد روبرو * غلتان به خون خويشتن از خنجر عدو
فرياد را شكست نمىخواست در گلو * « بىاختيار نالهى هذا حسين ازو »
« سر زد چنان كه شعله ازو در جهان فتاد »
بر زينب آن كه كرد بلا از ازل قبول * مىكرد دم به دم به اسيرى بلا نزول
زين درد خاطرش چو دگر بار شد ملول * « پس با زبان پر گله آن بضعة البتول »
« رو در مدينه كرد كه يا ايّها الرّسول »
9
اين مرغ پرشكسته و محزون حسين توست * وين گشته روزگار دگرگون حسين توست