تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1233

مساهمون:

ص١٢٣٣
« گلگون كفن به عرصه‌ى محشر قدم زنند »
لب تشنگان دشت بلا خيز نينوا * مىافكنند غلغله در عرش كبريا
تا انتقام خويش بگيرند بر ملا * « جمعى كه زد به هم صفشان شور كربلا »
« در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند »
در كربلا چو باب ستم كرده‌اند باز * در خاك و خون كشيده تن شاه سرفراز
آيد چو روز حشر و قيامت شود فراز * « از صاحب حرم چه توقّع كنند باز »
« آن ناكسان كه تيغ به صيد حرم زنند »
شد چون به دست قوم ز حق بىخبر قتيل * از جور چرخ كج روش آن خسرو جليل
اين ظلم بس نبود كه آن فرقه‌ى محيل * « پس بر سنان كنند سرى را كه جبرئيل »
« شويد غبار گيسويش از آب سلسبيل »

7

چون شد شهيد آن شه عطشان به كارزار * بر اهل بيت گشت در آن لحظه كارزار
از جور و ظلم و كينه و بيداد روزگار * « روزى كه شد به نيزه سر آن بزرگوار »
« خورشيد سر برهنه برآمد ز كوهسار »
دردا و حسرتا كه در آن روز غم‌پژوه * بر اهل بيت رحم نكردند آن گروه
آمد چو اهل بيت ز اندوه در ستوه * « موجى به جنبش آمد و برخاست كوه‌كوه »
« ابرى به بارش آمد و بگريست زارزار »
تا اهل بيت كرد گرفتار قوم دون * بس نقشها به پرده زد اين لوح آبگون
آن دم كه گشت دشت بلا موج‌زن ز خون * « گفتى تمام زلزله شد خاك بىسكون »
« گفتى فتاد از حركت چرخ بىقرار »
شد بر سنان بلند سر شاه و ناگزير * آل على شدند به دست عدو اسير
گردون دون فكند ازين غصّه سر به زير * « عرش آن چنان به لرزه در آمد كه چرخ پير »
« افتاد در گمان كه قيامت شد آشكار »
در كربلا بر آل نبى قحط آب بود * اى بس اميد زنده كه نقش سراب بود
زين غم دل شكسته‌ى زينب به تاب بود * « آن خيمه‌اى كه گيسوى حورش طناب بود »
« شد سرنگون ز باد مخالف حباب‌وار »
شد سيل اشك چشم يتيمان چو رود نيل * گشتند تا اسير غم آن عترت جليل
چون خاست سوى شام همى بانگ الرّحيل * « جمعى كه پاس محملشان داشت جبرئيل »
« گشتند بىعمارى و محمل شترسوار »
تا شد اسير اهل ستم عترت نبى * از ياد رفت در همه جا حرمت نبى
از حد گذشت درد و غم و محنت نبى * « با آنكه سر زد اين عمل از امّت نبى »
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1233 | مرضيه محمدزاده