تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1097

مساهمون:

ص١٠٩٧
* * *
اهل حرم با دل پر انتظار * تا كه شه آيد ز صف كارزار
شيهه‌زنان اسب بيامد ز راه * چشم حرم بود به اميّد شاه
ناله برآمد چو رسيد آن كميت * از دل هشتاد و دو تن اهل بيت
زين فرس چون كه نگون يافتند * يال و تنش غرقه به خون يافتند
اهل حرم گرد فرس ريختند * ز آه و فغان شورشى انگيختند
گفت يكى كاى فرس با وفا * كرد چه با شاه سپاه جفا ؟
اى فرس آخر چه شد آن شهسوار ؟ * شاه چه شد ؟ كو پدر تاجدار ؟
گفت يكى كودك شيرين زبان * ناله‌ى او سوخت دل انس و جان
كى فرس آيا ز سپاه عرب * داد يكى آب بدان تشنه‌لب ؟
يا كه بدان حال كه لب‌تشنه بود * شمر دغا دست به خنجر نمود ؟
يك طرف اطفال ز مرگ پدر * اشك فشان ديده و خونين جگر
وز طرفى لشكر كفر و عنود * سوى حرم دست به غارت نمود
يك طرف اطفال و زنان از خيام * رفت برون سر به بيابان تمام
تا چه ستم كرده سپاه پليد * بر حرم عزّت شاه شهيد
شرح چنين حال بر اهل حرم * سوخت قلم را كه نگردد رقم
گر قلم اين سوى عنان كش زند * بر دو جهان نقش وى آتش زند « 1 »
* * *

خطبه‌ى امام سجّاد :

چون كه رسيدند اسيران عشق * تا به بر تخت امير دمشق
ابن اثير اين سخن آرد پيام * شاد شد و داد يزيد اذن عام
گفت على : شاد دلت زين جفاست * تا چه گمانت به رسول خداست
گر نِگَرد عترت مظلوم خويش * در غل و زنجير تو ، زار و پريش
شرم ندارى ز رسول خدا * اى به ضلالت همه را مقتدا
گوش بدان شاه نكرد آن شرير * بود ز بس غَرّه به تاج و سرير
* * * حضرت سجّاد ( ع ) در خطبه‌اى مفصّل و مشروح در مسجد شام ، مقامات عاليه‌ى آل على ( ع ) را بيان فرمود و خلق را از جلالت خويش آگاه كرد :
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 134 .