دشمن دون خواست به تير خدنگ * وقت دوگانه كند از جور تنگ
در جلو تير سپاه جفا * سينه سپر كرد دو تن با وفا
پيش رخ شاه ستاده دلير * تا نرسد بر تن آن ماه تير
چون شه دين داد سلام نماز * گشت سعيد بن وفا سرفراز
پاك روانش ز جهان روى تافت * وز الم تير به جنّت شتافت « 1 »
* * *
مناجات حضرت حسين ( ع ) در قتلگاه :
از بر زين چون شه عشق آفرين * كرد زمين مفخر عرش برين
با تن صد چاك و دل سوزناك * ناله همى كرد به يزدان پاك
گفت الها ! ملكا ! داورا ! * پادشها ! ذو الكرما ! ياورا !
در رهت اى شاهد زيباى من * شمع صفت سوخت سراپاى من
عشق تو شد جان و تنم فى هواك * نيست بود در نظرم ماسواك
جز تو جهان را عدم انگاشتم * غير تو چشم از همه برداشتم
كرد ز دل عشق تو هر نقش پاك * ساخت غمت جامهى تن چاكچاك
رفت سرم بر سر پيمان تو * محو توام واله و حيران تو
گر ارِنى گوى به طور آمدم * خواستيَم تا به حضور آمدم
باللّه اگر تشنهام آبم تويى * بحر من و موج و حبابم تويى
عشق تو شد عقل من و هوش من * گشته همه خلق فراموش من
مهر تو اى شاهد زيباى جان * آمده در پيكر من جاى جان
وادى سيناى تو شد سينهام * پرتو عكس تو شد آيينهام
اى سر من در هوس روى تو * بر سر نى ره سپر كوى تو
ديد رُخت ديدهى دل بىحجاب * لاجرم آمد به رهت با شتاب
عشق تو گنجى است به ويرانهام * غير تو كس نيست به كاشانهام
مىزنم از نالهى « هَلْ مِنْ مُغيث » * من چو نِيَم وز لب توست اين حديث
هست كنون در رگ و شريان من * خون تو و شوق تو اى جان من
سرّ غم عشق تو شد رهبرم * گو برود در ره وصلت سرم
اى دل و دلدار و دل آراى من * اى به رخت چشم تماشاى من
نيست ميان من و رويت حجاب * تافت به صحراى من آن آفتاب
تشنه لبم تشنهى درياى تو * لايم و آيينهى الّاى تو
تشنه به معراج شهود آمدم * بر لب درياى وجود آمدم
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 110 .