تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1095

مساهمون:

ص١٠٩٥
چون تو تن آغشته به خون خواهيم * حكم تو را از دل و جان راضيم
راه تو پويند يتيمان من * كوى تو جويد سر و سامان من
چون نيم از خود ز توام سربه سر * سر برود بر سر نى دربه‌در
نقش همه جلوه‌ى نقّاش شد * سرّ هو اللّه ز من فاش شد
آيينه بشكست و رخ يار ماند * اى عجب اين دل شد و دلدار ماند
منزل معشوق شد اين دار من * نيست در اين دار به جز يار من
هرچه ز من رفت تويى جاى آن * دل به تو پرداخت ز سوداى آن
آنچه به جا ماند ز جان و تنم * آنِ تو اى خار غمت گلشنم
گر سر من رفت به نوك سنان * هست سنان سايه‌ى سرو جنان
من گل بستان رضاى توام * بلبل دستان قضاى توام
رويدى از داغ تو در باغ من * شاخ گل و سنبل و سرو و سمن
هرچه كه خوشنودى توست اى حبيب * با همه خوشنودم و دارم شكيب
تا مگر از لطف شفيعم كنى * با رقم قرب رفيعم كنى
نوح شوم قوم به كشتى كنم * وز كرمت خلق بهشتى كنم
كفر و گنه را خط باطل كشم * كشتى اسلام به ساحل كشم
تا دهم از غصّه به محشر نجات * امّت پيغمبر ختمى صفات « 1 »
* * *
چون كه در افتاد شه بىمعين * از زبر اسب به روى زمين
خواهر غمديده‌ى زار و فگار * زينب محزون ز حرم اشكبار
رو به عمر كرد كه اى بىحيا * مىنگرى قتل امام هدى
مىنگرى زار چنين مىكشند * سبط نبى را و ندارى گزند
واى بر آيين تو اى سنگدل * اى ز تو ذرّات جهان تنگدل
ناله‌ى زينب دل او كرد زار * گشت ز غم چشم عمر اشكبار
روى ولى جانب ديگر فكند * سنگدلى كرد لعين تا به چند
گشت عمر زار و ندادش جواب * بار دگر كرد به لشكر خطاب
گفت كه اى قوم تبه روزگار * اى گُرُه سنگدل نابكار
زين همه خلق اى سپه كج نهاد * نيست يكى مسلم نيك اعتقاد
مسلمى اى واى ميان شما * نيست يكى تا نگرد حال ما
آه كه آهش دل گردون فروخت * وز سپه شوم يكى دل بسوخت
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 129 - 130 .