آن گُرُه سنگدل دوزخى * وه كه ندادند به وى پاسخى « 1 »
* * *
خيل ستم سوى حرم تاختند * غارتيان ولوله انداختند
در حرم عزّت پيغمبرى * دست گشودند به غارتگرى
شاه كه از ضعف حياتى نداشت * بر قدم خويش ثباتى نداشت
مظهر غيرت كه نبودش توان * از الم ضربت تيغ و سنان
از صف لشكر كه چنين جور ديد * چند قدم خويش به زانو كشيد
سخت برآشفت از آن قوم دون * گفت كه اى مردم زشت و زبون
دين و فتوّت نه ، حمّيت كجاست ؟ * غيرت و شرم عربيّت كجاست ؟
آخر اگر اهل هدى نيستيد * پيرو آيين خدا نيستيد
هيچ نترسيد ز روز جزا ؟ * هيچ ندانيد بدى را سزا ؟
از عربيد آخر اگر بتگريد * بر حسب خويش همى بنگريد
با من اگر هست شما را مصاف * نيست زنان را سر جنگ و خلاف
شمر كه دل سنگتر از سنگ بود * وز ستمش قلب جهان تنگ بود
سوخت تو گويى دل بىباك او * گشت غمين گوهر ناپاك او
گفت حسين است على النسب * راست سخن گفت كريم الحسب
نا به تن وى رمق جان بود * آينهى غيرت يزدان بود
باز شويد از حرم عزّتش * دست كشيد از سلب و غارتش
باز شدند آن سپه پرگناه * از حرم شاه سوى قتلگاه
حرمله و خولى و شمر و سنان * جمله پى قتل شه انس و جان
با سپر و تيغ و سنان تاختند * هيئت شه ديده و دل باختند
عاقبت آن شمر شقاوت نژاد * برد سر از پيكر شاه رشاد
بود در آن حال شه تشنهلب * بر لب او العطش و ذكر رب
فوج ملك محو تماشاى او * چشم فلك بر رخ زيباى او
كرد خدا فخر كه اى قدسيان * آنچه نهان بود كنون شد عيان
سرّ بشر بر ملك اظهار كرد * حادثهى عشق نمودار كرد
اى قلم از عشق مكن گفتوگو * نيست خرد را ره اين هاى و هو
طبع الهى و دم آتشين * نقش برآب است سخن بعد از اين
دهر يكى داشت چو آن عشق باز * گشت به او هر دو جهان سرفراز « 2 »
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 132 .
( 2 ) - همان ؛ ص 133 و 134 .