آن كه سزد كز دل چرخ برين * خون چكد از غصهى او بر زمين
گشت شهيد آن شه قدسى صفات
تشنهلب اندر لب شطّ فرات
گر نشناسيد منم در جهان * شير خدا صيد شما روبهان
ما كه اسيران عراقيم و شام * آل رسوليم و بر امّت امام
قلب جهانيم و خدا مظهريم * سرّ وجوديم و شه كشوريم
حالى اگر عترت ختم رسل * زار بود بسته به زنجير و غل
بستهى زنجير قضاييم ما
خسرو اقليم رضاييم ما
گر نشناسيد منم كز نفاق * شد پدرم كشتهى دين در عراق
خيمهى آن شاه به تاراج رفت * وز بدنش سر ز سرش تاج رفت
ما ز كجاييم بدانيد باز * قافلهى حق ز ديار حجاز
قافلهى غم سپه اشتياق * آمده مهمان به ديار عراق
مردم كوفه به فسون يزيد * وز ستم ابن زياد پليد
بر سر ما تيغ جفا آختند
آل رسوليم كه نشناختند « 1 »
هامش
( 1 ) - كوچهء مهر ؛ ص 69 - 74 .